سيد محمد دامادى
209
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
در روزگار پيشين به هنگام محاكمه آن را به آب آميخته ، به متّهم مىنوشانيدند و از زود دفع شدن آن از شكم و يا ماندن آب در شكم ، تقصير و يا بيگناهى او را معلوم مىكردند . استعمال فعل « خوردن » با سوگند - يادگار همين مفهوم است : بخورد آنگاه با مادرْش سوگند * به دينِ روشنِ و جانِ خردمند [ ويس و رامين 210 ] بعدها سوگند مفهوم اصلى خود را از دست داد و به معنى قسم عربى به كار رفت . [ برهان قاطع ص 1191 - 1190 ذيل كلمهء سوگند ] مرحوم محمّد تقى بهار ( ملك الشّعراء / در گذشته در 1330 ه ش ) را در اين زمينه مقالتى تحقيقى است كه خلاصهء آن از اين قرار است : در عهد باستان سوگندان گوناگون معمول بوده است و به عمل سوگند خوردن يا سوگند دادن را كه بايستى در حضور موبدان صورت پذيرد « ور » مىگفتهاند . ور ، نيز به انواع و اقسام بوده ، از آن جمله « ور گرم » كه بايد سوگندخوار ، دست در آتش كند يا انگشتان را در آب جوشيده يا روغن گداخته فرو برد ، يا روغن داغ و سرب گداخته يا مس گدازان بر سينهء او فرو ريزند و در همهء اين احوال مرد سوگندخوار نسوزد و به سلامت بيرون آيد و يكى از يادگارهاى كهن كه از « ور گرم » در داستانهاى ايرانى باقى مانده است ، سوگند « سياوش » است در حكايت تهمتى كه « سودابه » زن پدرش « كاووس » به او زده بود و او براى پاكدامنى خويش از كوه آتش كه عظيمترين اقسام « ور گرم » بود ، عبور كرد و نسوخت . چنان كه فردوسى ، در اين معنى فرمايد : زِ هَرْ در ، سخن چون بر اين گونه گشت * به آتش ببايد همى بر گذشت چنين است سوگندِ چرخِ بلند * كه بر بىگناهان نيايد گزند . . . و بعيد نيست كه داستان « ابراهيم » پور « آزر » بتگر نيز كه به آتش رفت و آتش بر او برد و سلام و گلستان شد ، در اصل عمل « ور گرم » بوده است . و نيز داستان مس گداخته كه بر سينهء آذر پادمار سپندان « پور زرتشت » از علماى بزرگ زرتشتى در حضور شاهنشاه ساسانى ريختند و گويند وى عريان خفته و