سيد محمد دامادى
202
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
دوك و پنبه است و سبحه راهِ زنان * خانهء شوى و خانگاهِ زنان [ مثنوىهاى حكيم سنايى / 159 ] « چنين گويند كه وليّى از خانگاه سمرقند به جامه شور بيرون آمده بود . » [ دو رسالهء فارسى كهن در تصوّف / 76 ] نگاه كنيد به [ آداب الصّوفيّة ، نجم الدّين كبرى ، ص 54 ] به اهتمام مسعود قاسمى ، 1363 - كتابفروشى زوّار و [ ابو سعيد نامه ، شماره 1973 - انتشارات دانشگاه تهران - نشر دوّم صص 33 - 29 و 149 - 147 / 1374 ه ش ] طاسك ؛ طاس كوچك ، طاس خرد « فرهنگ معين » - ماهيچهيى است كه از طلا و نقره ساخته ، زيور گردن اسب مىكردند . در مورد ماهچهء سر علم نيز استعمال شده است . چنان كه نظامى گويد : ز موجِ خون كه مىزد سر به عيّوق * پر از خون گشت طاسكهاىِ منجوق [ مرحوم همايى ، صناعات ادبى ص 242 ] سمند ؛ ( فا ) به فتح سين و ميم ، اسب زرد « لغت فرس ص 100 » [ تأليف أبو منصور على بن احمد اسدى طوسى به تصحيح و اهتمام عبّاس اقبال / 1319 ه ش ] در نعلِ سمندِ او شكلِ مهِ نو پيدا * وز قدِّ بلندِ او بالاىِ صنوبر پست [ 23 / 2 ] سمندِ دولت اگر چند سركش است ولى * ز همرهان به سرِ تازيانه ياد آريد [ 236 / 6 ] طرّه ؛ به ضمّ طا و كسر و تشديد راء ، زلف و موى پيشانى ( منتخب ) [ منتخب اللّغة تأليف عبد الرّشيد الحسينى مدنى ]