سيد محمد دامادى
مقدمه 10
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
جريان داشته است - بوده و كوشيده است كه با الهام از حقايق دين مبين اسلام ، دستورالعملهاى آن روزگاران را با محك نقد در رهگذر ترديد قرار دهد و مبيّن اين واقعيّت بوده است كه در محيط عادى زندگى او - رؤياها و انديشههايش همان قدر انسانى و و الا و بزرگ بوده است كه محيطش كوچك بوده است گويى چراغى نورانى - در درون شفّاف او جاى داشته كه موجب بروز افكار نوازشگر در قالب اشعار استوار او گرديده است و به شهادت سرودههايش از آن آدميان اثيرى در ميان خاكيان و پهنهء خاك بوده است كه نوسان و اهتراز روح آنها از خلال سخنان ايشان به خوبى مشهود است و عشق عميق به انسان و افسوس استخوان شكن او را از لابلاى گفتههاى او مىتوان باز يافت كه نه تنها در مطالعات فنّى و اختصاصى خود غرق و دفن نيست بلكه مردى از علم برآمده و سر بركشيده بوده است كه تنهايى و تشويش و هراس انسان اسير شرايط و تنها و نگران عصر خويش را ناديده نگرفته است و در آيينهء اشعار او نه تنها مىتوان تنهايى آدميان روزگار او - كه تنهايى هر انسان را نيز نظاره كرد علاوه بر آن كه تا آنجا كه در توان داشته و اسارت در شرايط به او اجازه مىداده ، كوشيده است تا به نگاه داشت كمال مطلوب خويش - كه همان گوهر گرانبهاى آزادگى است بپردازد و مانع آن گردد كه آزادگى وى ، جاى خود را به يك رشته از احوال و اوصافى بدهد كه هرگز شايستهء يك فرد آزاده نيست . آنگاه به مدد عنايتى كه از جان پاك حضرت سيّد عالم ( ص ) رسيد - به نظر آمد تا به تناسب مقام با مقال - به بيان اجمالى از زندگانى و سيرت پيامبر پردازد و محض تيمّن و تبرّك آن را در سرآغاز اين مجموع آورد ما إنْ مَدَحْتُ مُحَمّدًا بِمَقالتى * لكن مَدَحْتُ مَقَالتي بِمُحَمَّدٍ و پس از اشارتى به سابقهء نعت حضرت رسول اكرم ( ص ) در ادب فارسى و عربى و تمهيد مقدّمات ، به شرح و تحليل هر يك از بندهاى تركيب بند پرداخته ، به ميزان علم محدود و اطّلاع ناچيز خويش ، دشوارىهاى لغوى و نكات ادبى و لطايف تاريخى و اشارات عرفانى و فلسفى تركيب بند حاضر را - كه سرودهء يكى از استادان پيشرو سبك عراقى است - همراه با شواهد كاربرد فصحاى فارسى زبان - خاصّه خواجهء رندان - حافظ - كه از منتهيان سخنورى و شاعرى به زبان فارسى و به كمال رسانندهء سبك عراقى است - به منظور تفهيم بهتر معانى