سيد محمد دامادى

137

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

- ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 294 - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 47 - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 29 و 28 - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 79 - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 217 مفلاك ؛ تهىدست و درويش باشد . [ فرهنگ اسدى ص 276 چاپ مرحوم عبّاس اقبال ] ، فلك زده و پريشان حال كه اكنون مفلوك در تداول زبان به كار مىرود و اين از اشتقاقات فارسيان است چون فلاكت و نزاكت و . . . [ فرهنگ رشيدى ] اضافه مىكنيم كه در فرهنگ رشيدى « به قسمت است مقادير خلق » [ در ذيل خلق ] و در مجمع الفرس سرورى « به قسمت است مقادير رزق » آورده است . كلمه « مفلاك » در كتب عربى نيامده و به جاى آن بدين معنى « مفلاق » به كار رفته ، و در شمار بر ساخته‌هاى فارسيان است . از فلك نحس‌ها بسى بيند * آن كه باشد غنى ، شود مفلاك [ ابو شكور ، ص 276 لغت فرس اسدى ] هرزه و مِفلاك بىنياز از تو * با تو برابر كه راز بگشايد [ ابو شكور ، همان مأخذ ] افلاك توانگر از ستاره * در جنبِ ستانهء تو مفلاك [ ديوان سنايى ص 641 - چاپ مظاهر مصفّا ] چيزى الفنج عزيزا كه چو مِفلاك شوى * خوار گردى برِ خلقان و كم از خاك شوى الفَنْج : بيندوز [ چاكر على چيره ، حاشيهء فرهنگ اسدى نخجوانى ] [ لغت نامهء دهخدا ] - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 157 - ديوان جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق ص 212