سيد محمد دامادى

121

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

خاطرش منقاد و هر چه را مىخواست بدون رنج و زحمت ، فكرش بدان سماحت مىكرد چنان كه خود گويد : خاطرى دارم مُنقاد چنانك اندر حال * گويدم گير هر آن علم كه گويم كه بيار وى مضامين و معانى مختلف را در وقايع زمان و داستان‌سازى و توصيف طبيعت و تصوير مناظر و ابراز عواطف و تمايلات و خواسته‌ها به خوبى به رشتهء نظم كشيده و از عهدهء بيان معانى و سرودن اشعار در انواع و اغراض شعر با استيلا و تسلّط كامل برآمده است . و شعر وى در شيوايى و حسن تأثير و دل‌ربايى و قدرت استدلال ، و متانت بيان در شمار مايه‌ورترين اشعار شاعران روزگار خويش بشمار مىآيد . او در پايان عمر - تقوى و زهد پيشه ساخت و از ملازمت سلطان و تقرّب به ارباب دولت دست كشيد . درگذشت وى پس از سال 582 ه ق [ كه انورى دربارهء قران كواكب سبعه در برج ميزان در سال مذكور به اظهار نظر پرداخته ، و موجب گريز او به ولايت بلخ گرديد . ] اتّفاق افتاده است . براى اطّلاع از تفصيل مىتوان به ديوان انورى / مجلّد دوم / مقدّمهء مرحوم محمّد تقى مدرّس رضوى مراجعه كرد . در عصر اخير نيز « داورى » - قوىترين قصيده سراى خاندان وصال - به طريق انورى ، چنين به ذمّ شاعرى پرداخته است : اى تفو بر شعر باد و بر فنونِ شاعرى * وان كه اين فن در ميان آورد از افسونگرى مرده ريگى سخت ناخوش ماند از بهرامِ گور * اى كه مانَد بر سرِ گورش ، رسومِ شاعرى باد نفرين بر روانِ اوستادى كاين فنون * بافت بر هم از پىِ آرايشِ خنياگرى وان كه او تشييدِ اين فنّ كرد از علمِ عروض * كش سراز ره تافت غول از بانگ و چوبِ گازرى تا چه فنّ بود اين كه در دستِ گدا طبعان فتاد * وز غرور آوردشان در سر هواىِ سرورى هر كه بينى بافد آن نخوت فرو شد ز اغترار * كز بناىِ بيت نفروشد رسولِ آزرى اى شگفتا شين شعر آن كس كه آرد بر زبان * سر فرو نارد دگر الّا به ميمِ مهترى فاعلاتن فاعلاتن هين منم امروز و بس * اسعد از مسعودِ سعدم به‌ترم از بُحْتُرى شعر فنِّ ماست نَحْنُ القَوْم نَقّاد الكلام * شاعرى ما را مسلّم چون پرى را دلبرى [ ديوان داورى ص 481 ]