سيد محمد دامادى

114

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

بعد از درگذشتن نظام الملك و ملكشاه چنان كه مىدانيد در ميان پسران ملكشاه بر سر سلطنت منازعه در گرفت . ابتدا بر كيارق با سلطان محمود مخالفت و پيكار كرد ، و سپس محمّد با سلطان بر كيارق به جنگ و نزاع پرداخت ، و اين اوضاع از براى پيشرفت كار باطنيان مناسب بود . سال بعد از آن سالى كه بر كيارق سلطان محمود را در اصفهان محاصره كرد باطنيانى كه در محلّات آن شهر متفرّق بودند به نابود كردن مخالفين خود مشغول شدند ، به اين نحو كه آنها را نهانى مىگرفتند و سر به نيست مىكردند . كار « آدم دزدى » ايشان به حدّى شيوع پيدا كرد كه مردم همين كه مىديدند يكى از اقوامشان ديرتر از وقت معتاد به خانه آيد يقين مىكردند كه كشته شده است ، و مشغول عزادارى مىشدند ، چنان كه وقتى مؤذّنى را باطنيان گرفته بودند ، اهل بيت او همين كه ديدند كه او نيامد شروع به گريه و زارى و عزادارى كردند . باطنيان مؤذّن را شب بر بام خانهء خودش بردند و به او نشان دادند كه « ببين چگونه كسانت به ماتمت نشسته‌اند » ، و او جرأت اين كه لب بگشايد نداشت . خلايق از ترس ديگر تك‌تك به هيچ جا نمىرفتند . چون بليّه سخت شد مردم درصدد كشف قاتلين برآمدند ، روزى اتّفاقا مردى به خانهء يكى از دوستان خود رفت ، البسه‌يى آنجا ديد كه پيش از آن نديده بود ، چون بيرون آمد با يكى دو نفر در آن باب سخن گفت ، مطلب مشهور شد ، و به آن خانه ريختند و ديدند كه آن لباسها از آن يكى از گمشدگان است ، آن مرد را گرفتند ، و كم‌كم كشف شد كه خانه‌هايى در اصفهان هست كه صاحبان آنها از باطنيان‌اند ، و در ميان هر يك چاهى كنده‌اند و سر آنها را پوشانده‌اند ، و هر كس را كه مىتوانند به خدعه و تزوير يا به غافلگير كردن به درون خانه برده مىكشند و در آن چاهها مىافگنند ، و از جملهء آن خانه‌ها يكى بود كه در انتهاى كوچهء تنگى قرار داشت ، و مرد كورى بر سر كوچه مىايستاد ، و چون كسى از آنجا مىگذشت اين كور التماس مىكرد كه دست او را بگيرد و به خانه‌اش برساند ، و چون اين مرد با كور وارد خانهء او مىشد او را مىگرفتند و مىكشتند و به چاه مىافكندند . فقيه ابو القاسم مسعود بن محمّد خجندى شافعى آستين به انتقام بر زد و فرمود خندقها ترتيب دادند و در آنها آتش افروختند و بر هر خندقى مردى را گماشته بودند كه او را مالك مىخواندند ، و مردمان هر كس را از باطنيان مىيافتند مىآوردند و به جماعت يا به انفراد در آن آتشها مىافكندند و زنده زنده مىسوختند و بدين طريق جمع كثيرى را هلاك كردند . اگر چه اين طريقهء سر به نيست كردن پنهانى به نحوى كه