سيد محمد دامادى
112
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
داستان مقتول شدن عضد الدّين أبو الفرج معروف به إبن رئيس الرّؤساء كه وزير ألمستضىء خليفهء عبّاسى بود حكايت كردهاند كه در يكى از محلّات بغداد مردى به سمت او آمد و عريضهيى در دست داشت و گفت اى خداوند بس مظلومم ، چون وزير عريضه را از دست او گرفت ، او برجست و كاردى بر گردن او فرو برد ، و ديگرى از جانبى خنجر بر تهىگاه او زد ، و ديگرى دشنه كشيد و پيش آمد امّا به او نرسيد ، مردم غلبه كردند و آن هر سه را بكشتند ، و وزير بعد از زمانى درگذشت ، و مردى از أهل آن محلّه حكايت كرد كه من دو ساعتى پيش از كشتن وزير در مسجدى رفتم ، سه مرد را ديدم كه دو تن از ايشان يار خويش را در پيش محراب بخوابانيدند و بر او نماز مرده گزاردند ، او برخاست و ديگرى به جاى او خفت و دو يار ديگر بر او نماز گزاردند ، و همچنين هر سه بر يكديگر نماز كردند و من متعجّبوار ايشان را مىديدم امّا ايشان مرا نمىديدند ، و چون وزير كشته شد من پيش رفتم و در روى قاتلين او كه كشته شده بودند نظر كردم آن سه مردى بودند كه ايشان را در مسجد ديده بودم . پيش از مرگ ملكشاه حسن صبّاح براى بقاى خود و پيشرفت كارش مجبور به اقدامات اساسى بود ، و چون نظام الملك را شديدترين دشمن مذهب خود مىدانست مصمّم شد كه او را از ميان بردارد . روزى فدائيان را به حضور خود خواست و پس از تمهيد مقدّمات پرسيد « كدام يك از شما حاضر است كه شرّ نظام الملك طوسى را كفايت كند » ، جوانى موسوم به بو طاهر ارّانى دست بر سينه زد و كشتن آن وزير را بر عهده گرفت . در ماه رمضان آن سال ( 485 ) ملكشاه با نظام الملك و وزيران و اميران و سرهنگان و لشكريان از اصفهان عازم بغداد شده بودند ، و در روز پنجشنبهء يازدهم رمضان در محلّى بين نهاوند و كرمانشاه خيمه و خرگاه زده بودند . بعضى از مورّخين مىگويند كه در قريهء سحنه از قراى كرمانشاه بودند ، و برخى ديگر اسم آن قريه را فنديسجان ضبط كردهاند ، و حتّى يكى از ايشان مىگويد كه در بروجرد بودند . هنگام شب ، در موقعى كه نظام الملك از بارگاه ملكشاه به سمت خرگاه خود مىرفت و در عمارى نشسته بود و چند تن از غلامانش او را حمل مىكردند آن أبو طاهر ارّانى كه به صورت و لباس يك نفر صوفى درآمده بود پيش راه او ظاهر شد و بانگ برداشت كه مردى ستمديدهام ، وزير گفت بنگريد تا شكايتش چيست و از كيست ، وى گفت عريضهيى دارم و مىخواهم كه به دست خويش به خواجه بسپارم . نظام الملك امر كرد