سيد محمد دامادى
87
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
عشقِ ثنايت مرا ، كرد اميرِ سخن * صيتِ سخايت مرا ، خواند برون ز اصفهان حرص همى گفت خيز ، راه سپر ، هين و هين * عقل همى گفت باش پرده مَدَرْ هان و هان ( 89 ) كلمات نرم و تركيبات ملايم در غزلهاى جمال ، آهنگ پيشرفت غزل را در سبك عراقى هموارتر كرده است و از لحاظ سادگى و فصاحت بيان و شيرينى كلام و رعايت قوانين بلاغت در غزل ، شايد بتوان او را نسبت به سعدى و ديگر شاعران برجستهء سبك عراقى پيشقدم و داراى فضل تقدّم دانست : برخيز ، كه موسمِ تماشاست * بخرام كه روزِ باغ و صحراست امروز به نقدِ عيش ، خوشدار * آن كيست كش اعتمادِ فرداست مى هست و سماع و آن دگر نيز * اسبابِ طرب همه مهيّاست گل را چو مشاطه ماه باشد * گر جلوه كند سَزَدْ كه زيباست نرگس چو به ديده خاك روبد * نتوان گفتن كه سخت رعناست رنگِ رخِ لاله بس لطيفست * و آن خالِ سياهِ چشم بدر است تا خيمه زَدَسْتْ در دلم دوست * ما را ز درونِ دل ، تماشاست از خود به در آى و شاد بنشين * كاين هستىِ ماست كافتِ ماست ( 90 ) جمال طبعى لطيف و دلى حسّاس و رنگپذير دارد . به اين ابيات بنگريد : بيش ازين ، طاقتِ هجرانم نيست * برگِ اين ديدهء گريانم نيست گفتم از تو سخنى و ز من جان * گفت امروز سرِ آنم نيست دل و جان گر چه عز بزند مرا * نيست در خورد ، چون جانانم نيست جان ز من بُردى و بر خواهى گشت * غمم اينست و غمِ جانم نيست چند ره توبت كردم كه دگر * نَبَرَمْ نامِ تو ، درمانم نيست دلِ سركش كه نمىسازد هيچ * آه از اين دل كه به فرمانم نيست ( 91 )