سيد محمد دامادى

80

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

همّت وى بلندتر و سليقه‌اش عالىتر باشد كم‌تر قانع مىشود و از زندگانى ناراضىتر است ؟ خاصّه اگر به حساسيّت طبع و قريحهء شاعرانه نيز آراسته باشد ، فقدان عاطفه و وجود حشونت و ناهموارىها را كه بناچار در طبيعت زندگى هست ، بيش‌تر و ژرف‌تر احساس مىكند . به ابيات ذيل بنگريد كه وصف الحال جمال الدّين محمّد بن عبد الرزّاق است : مرا ز دهر و ز أبناى آن شكايت‌هاست * كه حالِ تيره‌ام آن را همى كند تصديق از آن نيابم در حقِّ خويش جز تفضيل * وزين نبينم در حقّ خويش جز تعويق سبب ندانم حرمانِ خويش را جز آن * كه كاردان و هنرمندم و نسيب و عريق ( 49 ) او در موضعى از قصايدش ، ضمن اظهار تأسّف بر سرنوشت دردناك شعر در روزگار خود ، متاع شعر را تنها شايستهء عرضه به « اسپهبد مازندارن » دانسته است : آه كه بازارِ شعر ، ديد كسادى عظيم * جز به تو نتوان فروخت اين سخنانِ گران ( 50 ) ج . نكوهش از مردم اصفهان از مقولهء سخنانى كه در عرف و اصطلاح ارباب ادب « شهر آشوب » ( 51 ) و « شهرانگيز » و « عالم آشوب » ناميده مىشود و شاعران ضمن آن به نكوهش شهر و سرزنش مردم آن پرداخته‌اند ، در ديوان اشعار جمال ، در مورد اصفهان فراوان مىيابيم و مىخوانيم . اين قبيل اشعار علاوه بر جنبهء تفنّن و طبع‌آزمايى و صفاى قريحهء شاعرانهء جمال الدّين محمّد بن عبد الرّزاق ، از نظر اجتماعى و مطالعهء اوضاع و احوال و شناخت مردم اصفهان كه او در ميان آن‌ها زندگانى كرده است ، نيز كمال اهميّت را دارد و به عبارت ديگر اين اشعار ، جام تجلّى صفات مردم عصر او و نمودار روحيّات عمومى و اجتماعى مردمى است كه شاعر در ميان آنها به سر برده است . او از مردم زمانه با تعبير « سگ صفتان آدمى صورت » ياد مىكند و سخنان مردم عصر خود را عارى از حقيقت و يكسره مجاز مىداند و احتراز از آن‌ها را اولا مىشناسد :