الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

88

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

2 - عقيل پسر دوّم ابو طالب كنيهء او « ابا يزيد » بود ، او به اجبار كفار در جنگ بدر بر ضد مسلمين شركت نمود ، در اين جنگ اسير شد ، عمويش عباس با دادن فديه ، او را از اسارت آزاد كرد ، او به مكّه بازگشت ، تا اينكه قبل از واقعهء حديبيّه ( كه در سال ششم هجرت واقع شد ) قبول اسلام كرد ، ابو طالب علاقهء شديدى به او داشت ، او در جنگ موته ( كه در سال ششم هجرت واقع شد ) با برادرش جعفر ( ع ) شركت كرد ، سرانجام در زمان خلافت معاويه در سن 96 سالگى در سال 50 هجرى وفات نمود . او در مدينه داراى خانه‌اى بود كه اواخر عمر به مكه رفت و سپس به شام مسافرت كرد و بعد به مدينه بازگشت ، و در هيچيك از جنگهاى برادرش امير مؤمنان على ( ع ) كه در عصر خلافتش رخ داد شركت نكرد ، او خود و فرزندانش را براى شركت در جنگها ، به برادرش على ( ع ) عرضه كرد و اعلام آمادگى نمود ، ولى على ( ع ) او را مورد عفو قرار داد و به شركت در جنگ تكليف نكرد . نامهء عقيل به على ( ع ) روايت شده : وقتى كه عقيل از بىوفائى مردم كوفه در جهاد همراه امير مؤمنان على ( ع ) با خبر شد ، نامه‌اى براى آنحضرت نوشت ، كه در آن نامه چنين آمده : به سوى بندهء خدا على امير مؤمنان ( ع ) از جانب عقيل بن ابيطالب : سلام خدا بر تو باد ، خداى يكتا را حمد و سپاس مىگويم ، امّا بعد : خداوند تو را از هر گونه ناگواريها پناه بدهد ، و بهر حال من به نيّت انجام عمره ، عازم مكّه هستم ، در راه « عبد اللّه بن ابى سرح » را ديدم كه با جمعيت در حدود چهل نفر جوان از آزاد شدگان فتح مكّه از بنى اميه بود ، كه از چهره‌هايشان خلاف و شقاق ديده مىشد ، به آنها گفتم : اى دشمن زادگان ، آيا شما از روى عداوت مىخواهيد به معاويه بپيونديد تا