الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

74

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

شد ، از پيامبر ( ص ) و اصحاب آنحضرت ، با اشعار خود بدگوئى مىكرد ، او شاعر بود و با شعر خود پيامبر ( ص ) را توهين مىنمود . او و پسرش جعفر در سال فتح مكه ( سال هشتم هجرت ) قبول اسلام كرد . علامّه طبرسى در تفسير مجمع البيان چنين روايت مىكند : در جريان فتح مكه ، ابو سيفيان بن حارث ، و عبد اللّه بن ابى اميّه ( برادر امّ سلمه ) در سرزمين « نيق العقاب » ( بين مكه و مدينه ) با پيامبر ( ص ) ملاقات نمودند ، نخست اجازه خواستند كه به حضور پيامبر ( ص ) بروند ، آنحضرت به آنها اجازه نداد ، امّ سلمه ( يكى از همسران پيامبر ) واسطه شد و با پيامبر ( ص ) دربارهء اجازه دادن به آنها صحبت كرد و عرض كرد : اينك پسر عموى تو ( ابو سفيان ) و پسر عمّه و برادر زن تو ( عبد اللّه بن ابى اميّه ) « 1 » در انتظار اجازه هستند . پيامبر ( ص ) فرمود : من نيازى به آن دو نفر ندارم ، امّا پسر عمويم همان است كه آبروى مرا ريخت ، و امّا پسر عمّه و برادر زنم همان است كه در مكه آنچه نبايد بگويد گفت . هنگامى كه ابو سفيان و عبد اللّه از جواب پيامبر ( ص ) با خبر شدند ، بسيار محزون گشتند به طورى كه ابو سفيان كه پسر خردسالش همراهش بود گفت : « سوگند به خدا اگر پيغمبر ( ص ) اجازهء ورود ندهد دست كودكم را گرفته و سر به بيابان مىنهم تا از گرسنگى و تشنگى بميريم » . وقتى كه اين سخن به پيامبر ( ص ) رسيد ، متأثر شد و اجازهء ورود به آنها داد ، آنها بر پيامبر ( ص ) وارد شدند و قبول اسلام كردند . توضيح اينكه : منظور امّ سلمه از پسر عمّه و برادر زن ، عبد اللّه بن ابى اميه است كه برادر پدرى امّ سلمه بود و مادرش عاتكه دختر عبد المطلب بود ، و منظور پيامبر ( ص ) از اين جمله كه : « عبد اللّه در مكه آنچه نبايد بگويد گفت » همان است كه در

--> ( 1 ) مادر عبد الله بنام عاتكه عمّه رسولخدا ( ص ) بود .