الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

71

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

معاويه : او را چگونه يافتى ؟ دعبل : او را مردى بزرگ و برومند و فرزانه يافتم كه از چهره‌اش نور نبوّت ديده مىشد . معاويه : آيا اميّة بن عبد شمس را ديده‌اى ؟ دعبل : آرى . معاويه : او را چگونه يافتى ؟ دعبل : او را مردى ناتوان و قد خميده و كور يافتم كه غلامش زكوان او را به اين سو و آن سو مىكشيد . معاويه : او زكوان نبود ، بلكه پسرش « عمرو » بود . ولى قريشيان معتقدند كه او غلامش بود . مؤلّف كتاب « ازهار بستان النّاظرين » در شأن عبد المطّلب سخنى دارد كه خلاصه‌اش اين است : « سهيل گفت : عبد المطّلب نخستين نفر از عرب بود كه با رنگ سياه ، محاسن خود را رنگ كرد . » ابن اثير نقل مىكند : هرگاه ماه رمضان مىشد ، عبد المطّلب بر فراز كوه حراء مىرفت ، و به مستمندان غذا مىرسانيد . ابن قتيبه مىگويد : سفره‌هاى عبد المطّلب را بالاى كوهها مىگسترانيدند تا پرندگان و حيوانات وحشى از غذاى آنها بهره‌مند شوند و به خاطر سخاوتى كه داشت به او « فيّاض » ( فيض بخش ) و نيز به او مطعم طير السّماء ( غذا دهندهء پرندگان آسمانى ) مىگفتند ، او از كسانى بود كه دعايش به استجابت مىرسيد . پسران و دختران عبد المطّلب : عبد المطلب با پنج زن ازدواج كرد و از آنها به اتّفاق رأى مورّخين ، داراى شش دختر شد ، و بنابر آنچه كه در كتاب « الصّفوه » آمده : از آنها دارى دوازده پسر گرديد كه عبارتند از :