الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
69
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
هستى تا به تو پناه بدهيم يا خواهان پذيرائى از مهمان هستى تا ترا مهمان كنيم » . مرد تميمى اشعارى خواند و جريان پناهندگى خود را در رابطه با حرب بن اميّه ، در ضمن اشعار خود بيان كرد « 1 » . زبير گفت : به خانه ما بيا ، به تو پناه دادم . وقتى كه صبح شد ، زبير برادرش غيداق را طلبيد در حالى كه هر دو شمشير خود را برداشته بودند از خانه بيرون آمدند ، و مرد تميمى نيز همراه آنها از خانه بيرون آمد ، زبير و غيداق به او گفتند : ما هرگاه به كسى پناه داديم ، پيش روى او راه نمىرويم ، تو جلو ما راه برو ، و ما دقيقا ترا تحت نظر مىگيريم تا از هيچ سو به تو آسيب نرسد ، مرد تميمى همچنان حركت مىكرد تا به مسجد الحرام رسيد ، حرب او را ديد و با شتاب نزد او آمد و گفت : « تو اينجا هستى ؟ ! » آنگاه به او حمله كرد و ضربتى بر او وارد آورد . زبير بر سر حرب فرياد كشيد و گفت : « مادرت به عزايت بنشيند آيا به او مىزنى با اينكه من به او پناه دادهام . حرب بار ديگر به سوى مرد تميمى جهيد و ضربهاى به او زد . زبير شمشير خود را كشيد و به حرب حمله كرد ، حرب گريخت ، زبير او را دنبال كرد و همچنان به دنبال او مىدويد تا او را دستگير و قصاص كند ، حرب به خانهء عبد المطلب پناهنده شد ، زبير نيز وارد خانهء عبد المطلب شد . عبد المطّلب به حرب گفت : چه خبر است ؟ حرب گفت : زبير مرا تعقيب كرده است . عبد المطلب به حرب گفت : بنشين ، و سپس ظرف غذائى را كه هاشم آب گوشت در آن ظرف مىريخت و نان در آن تريد مىكرد ، كنار او گذاشت . در اين هنگام پسران عبد المطلب به كمك برادرشان زبير شتافتند و وارد منزل
--> ( 1 ) اين اشعار در متن عربى اين كتاب آمده است ( مترجم ) .