الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

66

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

آزاد كن ! » . ابو لهب گفت : خاطرت آسوده باشد ، حذافه در كنار من است ، عبد المطلب صدا زد : اى حذافه ! صداى خودت را به من بشنوان . حذافه گفت : پدر و مادرم بفدايت ، منم حذافه ، اى آب رساننده حاجيان مرا به پشت سر خود سوار بر شتر كن . عبد المطّلب او را سوار شتر كرد ، تا اينكه وارد مكّه شدند . آنگاه حذافه به عنوان تشكّر و قدر دانى از عبد المطّلب ، اشعار زير را سرود : كهولهم خير الكهول و نسلهم * كنسل الملوك لا يبور و لا يجرى ملوك و ابناء الملوك و سادة * تغلق عنهم بيضة الطّائر الصّقر متى تلق منهم طلعها فى عنانه * تجده على اجراء والده يجرى هم ملكوا البطحاء مجدا و سوددا * و هم نكلوا عنها غواة بنى بكر و هم يغفرون الذّنب ينقم مثله * و هم تركوا رأى السفاهة و الهجر اخارج اما اهلكنّ فلا تزل * لهم شاكرا حتّى تغيب فى القبر « 1 » بنى شيبة الحمد الكريم فعاله * يضيئ ظلام اللّيل كالقمر البدر لساقى الحجيج ثمّ للشيخ هاشم * و عبد مناف ذلك السيّد الغمر پيشنهاد پسران عبد المطّلب براى كمك به او ابن ابى الحديد نقل مىكند : روزى عبد المطّلب در آن هنگام كه پير و نابينا شده بود مشغول طواف كعبه شد ، ناگهان مردى هنگام طواف به او تنه زد . عبد المطّلب گفت : اين كيست ؟ گفته شد : مردى از قبيلهء بنى بكر است .

--> ( 1 ) منظور از « خارج » در اين بيت ، پسر حذافه است كه حذافه او را به پيوستن و احترام به بنى هاشم توصيه مىكند ( مؤلّف ) .