الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

63

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

از تو باشد ، آرزو دارم بمانم ، و زمان تو را درك نمايم » . عبد المطّلب در آن هنگام كه محمد ( ص ) به هشت سالگى رسيد ، از دنيا رفت ، پس از عبد المطّلب ، ابو طالب از او سرپرستى كرد ، شب و روز ، ساعتى از او جدا نشد ، و هنگام خواب ، نزد او مىخوابيد ، و اين برنامه همچنان ادامه داشت تا هنگامى كه پيامبر ( ص ) به حدّى رسيد كه ديگر نياز به نگهبان نداشت . اشعار دختران عبد المطّلب در سوگ پدر : ابن هشام در كتاب السيرة نقل مىكند : هنگامى كه عبد المطّلب در بستر مرگ قرار گرفت و فهميد كه مرگ نزديك است ، دختران خود را كه شش نفر بودند به حضور طلبيد و به آنها گفت : قبل از آنكه بميرم براى من گريه كنيد تا گفتار شما را در سوگ خود بشنوم . دختران بنامهاى : صفيّه ، برّه ، عاتكه ، امّ حكيم ، اميمه و اروى هر يك به ترتيب زير اشعار و يا شعرى در سوگ پدر گفتند : صفيّه در حال گريه گفت : ارقت لصوت نائحة بليل * على رجل بقارعة الصّعيد ففاضت عند ذلكم دموعى * على خدّى كمنحدر الفريد على الفيّاض شيبة ذى المعالى * ابيك الخير وارث كلّ جود رفيع البنت ابلج ذى فضول * و غيث النّاس فى الّزمن الحرود ( تا پايان اشعار ) برّه در حال گريه گفت : اعينى جودا بدمع درر * على طيب الخيم و المعتصر على شيبة الحمد ذى المكرمات * و ذى المجد و العزّ و المفتخر ( تا آخر اشعار )