الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

57

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

جعدى كه از آن بنى النجار بود ، و قبر عبد اللّه ( پدر پيامبر ) در آنجا قرار داشت ، وارد شدند ، و يك ماه در آنجا اقامت نمودند . از خاطرات پيامبر ( ص ) بعدها پيامبر ( ص ) وقتى كه در مدينه به آن خانه آمد ، خاطراتى از كودكى خود در رابطه با آن خانه نقل مىكرد ، به آن خانه نگريست و فرمود : مادرم مرا به اينجا آورد و در كنار « بئر بنى عدى بن النّجار » با قوم خود ملاقات كرد ، گروهى از يهود نزد من رفت و آمد مىكردند و به چهرهء من مىنگريستند ، امّ ايمن گفت : از بعضى از آن يهوديان شنيدم مىگفت : اين شخص ( اشاره به پيامبر ) پيامبر اين امّت است ، و اينجا هجرتگاه او است ، من اين سخن را از گفتار آنها دريافتم . * * * سپس آمنه ( س ) همراه فرزندش ( پيامبر ) از مدينه به سوى مكّه رهسپار شدند ، وقتى كه به سرزمين ابواء كه در بين مكه و مدينه قرار گرفته رسيدند ، آمنه همانجا از دنيا رفت و در همانجا به خاك سپرده شد . ابو نعيم از طريق زهرى نقل مىكند كه : اسماء بنت رهم گفت : مادرم نقل كرد من حاضر بودم كه آمنه مبتلا به آن بيمارى بود كه بر اثر آن از دنيا رفت ، در حالى كه پيامبر ( ص ) پنج سال داشت ، آمنه به چهرهء پيامبر ( ص ) در آن هنگام نگريست و اين اشعار را سرود و خواند : بارك فيك اللّه من غلام * يابن الّذى مزحمة الحمام نجى بعون الملك العلّام * فانت مبعوث الى الانام تبعث بالتّحقيق و الاسلام * تقيم فى الحلّ و فى الحرام دين ابيك الطّهر ابراهام « 1 »

--> ( 1 ) اشعار فوق نمونه‌اى از اشعار بسيار است كه براى رعايت اختصار به ذكر همين مقدار كفايت