الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

43

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

وقتى كه قريش از خانهء آمنه بيرون آمدند ، مرد يهودى به هوش آمد ، به او گفتند : « واى بر تو چه عارضه‌اى پيدا كردى ؟ » . او گفت : مقام نبوّت از بنى اسرائيل تا روز قيامت ، بيرون رفت ، سوگند به خدا اين كودك همان پيامبرى است كه آنها را به هلاكت مىرساند . قريشيان از اين بشارت خوشحال شدند ، مرد يهودى به آنها گفت : « شادمان شويد ، سوگند به خدا اين مولود ، آنچنان شكوه و عظمت به شما مىبخشد كه زبانزد مردم مشرق و مغرب خواهد شد » . ابو سفيان كه در آنجا حاضر بود مىگفت : به قبيلهء مضرّ ( كه خودش از آن طايفه بود ) عظمت مىبخشد . حالات آمنه در رابطه با اين مولود بزرگ مرحوم محقّق كاشانى ( ملا محسن فيض ) در كتاب علم اليقين مىگويد روايت شده وقتى كه آمنه مادر پيامبر ( ص ) به وجود آنحضرت حامله شد ، گفت : اصلا احساس حمل و سنگينى همانند ساير زنان نكردم . . . تا اينكه بين خواب و بيدارى بودم شخصى به من گفت : آيا فهميدى كه حامله هستى ، گويا در پاسخ گفتم : نه ، او گفت : بگو به خداى يكتا پناه مىبرم كودكم را از گزند شرّ هر حسودى ، سپس نام او را محمّد ( ص ) بگذار . من اين جريان را به زنان خاندانم گفتم ، به من گفتند : آهنى را در بازوى خود آويزان كن ، چنين كردم ، ولى پى در پى آن آهن جدا مىشد ، و سرانجام از آن آهن صرف نظر كردم . و در روايت ديگر آمده : حضرت آمنه ( س ) گفت : هنگامى كه اين كودك از من متولّد شد ، نورى از او در فضا پخش گرديد كه بين مشرق و مغرب را روشن كرد ، سپس دستهايش را به زمين گذارد و بعد مقدار خاكى از زمين برداشت و سرش را به سوى آسمان بلند كرد .