الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

18

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

آنها گفتند : ما دست بردار نيستيم و در اين مورد با تو ستيز مىكنيم . عبد المطّلب گفت : بين من و خودتان ، داورى قرار دهيد ، تا به قضاوت او تسليم شويم . قريشيان گفتند : ما زن كاهنه‌اى را كه از بنى سعد است و در اطراف شام سكونت دارد ، داور قرار مىدهيم . عبد المطّلب پيشنهاد آنها را پذيرفت . دو كاروان تشكيل شد ، در يكى عبد المطّلب همراه چند نفر ، و ديگرى گروهى از طوائف قريش ، روانهء شام شدند ، در مسير راه بيابان بين حجاز و شام آب آشاميدنى عبد المطّلب و همراهانش تمام شد ، آنچنان تشنه شدند كه يقين كردند به هلاكت مىرسند ، از كاروان قريش تقاضاى آب كردند ، ولى آنها از دادن آب امتناع ورزيدند . عبد المطّلب با همراهان خود مشورت كرد و به آنها گفت : نظر شما چيست . آنها گفتند : ما پيرو رأى شما هستيم ، آنچه دستور مىدهى انجام مىدهيم . عبد المطّلب گفت : نظر من اين است كه هر يك از شما براى خود قبرى حفر كند تا هر كدام از ما مرديم ، باقى ماندگان او را دفن كند ، سرانجام باقى ماندن تباهى يك جنازه در زمين كمتر است از اينكه جنازه‌هاى همهء اين كاروان ، روى زمين بماند . همراهان ، پيشنهاد عبد المطّلب را پذيرفتند و هر كدام براى خود قبرى را آماده ساختند و كنار آنها در انتظار مرگ نشستند . ولى طولى نكشيد كه عبد المطّلب به همراهان گفت : چنين نشستن و واماندن و حركت نكردن نشانهء عجز و نااميدى است ، برخيزيد حركت كنيم . همراهان برخاستند و در برابر ديد قريشيان عبور كردند ، همين كه شتر عبد المطّلب حركت كرد ناگهان در زمين زير پاى شتر آب خشگوارى جوشيد ، عبد المطّلب با ديدن آن ، تكبير گفت ، و همراهان همه تكبير گفتند ، و از آب