الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

155

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

و استوارتر مىجنگيد . طارت قلوب العدى من بأسه فرقا * فما تفرّق بين البهم و البهم و من يكن برسول اللّه نصرته * ان تلقه الاسد فى آجامها تجم نمونه‌اى از ضربهء محمّد ( ص ) ابىّ بن خلف از سران قلدر شرك و كفر بود ، به پيامبر ( ص ) گفت : « من اسبى دارم كه او را هر روز علف مىخورانم تا چاق و چالاك شود و سرانجام سوار بر آن شده و ترا مىكشم » . پيامبر ( ص ) در پاسخ فرمود : بلكه بخواست خدا ، من تو را مىكشم . هنگامى كه جنگ احد بروز كرد ، ابىّ بن خلف مىگفت : « محمد كجاست ؟ اگر او نجات يابد من نجات نيابم » . سرانجام آنحضرت را شناخت و به سوى او حمله كرد ، گروهى از مسلمين جلو او را گرفتند ، پيامبر ( ص ) به مسلمين فرمود : بگذاريد جلو بيايد ، آنها رد شدند ، او به پيش آمد ، پيامبر ( ص ) نيزهء « حارث بن صمّه » را گرفت و سپس به سوى ابى بن خلف حمله كرد ، و نيزه را بر گردن او فرود آورد ، خراشى در گردن او پديد آمد و او بر اثر وحشت از اسب بر زمين افتاد ، و همچون صداى گاو نعره مىكشيد و مىگفت : محمد ( ص ) مرا كشت . ياران او دور او را گرفتند و به او دلدارى دادند و گفتند : اين زخم ، خراشى بيش نيست ، چرا بىتابى مىكنى ؟ . او گفت : آرى ، اگر اين زخم از ناحيهء دو دودمان ربيعه و مضرّ بر من وارد مىشد ، حق با شما بود . و طبق روايت ديگر گفت : اگر آن خراشى كه محمد ( ص ) بر من وارد ساخت ، بر همهء مردم وارد مىشد ، همه را مىكشت ، چرا كه او ( در برخوردى در مكّه ) به من گفت : « من تو را مىكشم » ( او دروغ نمىگويد ) او اگر بعد از اين سخن ، آب دهان