الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

149

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

پيامبر ( ص ) به آنها فرمود : « اى مردم لباسم را بدهيد ، سوگند به خدا اگر در نزد من به اندازهء درختهاى سرزمين تهامه ، اموال و كالا باشد ، همه را بين شما تقسيم مىكنم ، و شما خواهيد فهميد كه من ترسو و بخيل نيستم » . سپس آنحضرت در ماه ذيقعده از سرزمين جعرانه خارج شد ، و آن درختى كه پيامبر ( ص ) كنارش بود ، بعد همچنان سبز و با طراوت بود به گونه‌اى كه گويا ( در آن بيابان سوزان ) به آن درخت آب پاشيده مىشود . وصيّت پيامبر ( ص ) به عمويش عباس سيره نويسان نوشته‌اند ، هنگامى كه پيامبر ( ص ) در بستر رحلت آرميده بود ، به عمويش عبّاس فرمود : عمو جان وصيّت مرا مىپذيرى و وعده‌هاى مرا وفا مىكنى ، و قرض‌هاى مرا ادا مىنمائى . عباس عرض كرد : « اى رسول خدا ! من پير مردى از كار افتاده هستم و عيالمند مىباشم ، شما هم مثل باران وعده‌هائى داده‌اى با آن بخشندگى و سخاوتى كه دارى كه من از انجام آنها ناتوان هستم » . شيخ ازرى در شأن سخاوت پيامبر ( ص ) مىگويد : كم سخىّ منعما فاعتق قوما * و كذا اشرف الطّباع سخاها و هبات له عقيب هبات * كسيول جرت الى بطحاها و « بوصيرى » در اين باره مىگويد : اكرم بخلق نبىّ زانه خلق * بالحسن مشتمل بالبشر مبتسم كالزّهر فى ترف و البدر فى شرف * و البحر فى كرم و الدّهر فى همم كانّه و هو فرد فى جلالته * فى عسكر حين تلقاه و فى حشم يعنى : من از پيشگاه تو عذر مىخواهم از اينكه به شما گفتار ياوه گفتم چرا كه در گمراهى هولناكى به سر مىبردم ، پدر و مادرم بفدايت ، لغزشهاى مرا ببخش كه تو مهربان و سراپا رحمت هستى ، گواهى مىدهم كه دين تو بر حق است و تو بندهء