الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

13

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

دانشمندان روحانى يهود ، به مردم مكّه مىگفتند : اين نور ، از عبد اللّه نيست ، بلكه از محمّد صلّى اللّه عليه و إله است . عبد اللّه در ميان قريش به قدرى زيبا و خوش قيافه بود كه زنان قريش ، دل باخته و شيفتهء جمال او مىشدند ، همانند همسر عزيز مصر ( زليخا ) كه عاشق و شيفتهء يوسف عليه السّلام شده بود . عبد اللّه يكى از دو ذبيح ( قربانى ) است كه در سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و إله آمده ، آنجا كه فرمود : « انا ابن الذّبيحين ؛ من پسر دو قربانى هستم . » كه داستانش معروف مىباشد . « 1 » نور الدين موسوى در كتاب « ازهار بستان النّاظرين » روايت كرده : روزى عبد اللّه در مكه به شكارگاه رفت ، در آنجا نود نفر از كشيشان يهود كه به شمشيرهاى زهر آلود ، مسلّح بودند به سوى او رفتند تا او را غافلگير كرده و بكشند ، وهب بن عبد مناف پدر حضرت آمنه عليها السّلام صاحب آن شكارگاه بود ، و در آنجا حضور داشت ، وقتى كه كشّيشان را در آنجا ديد دريافت كه در كمين عبد اللّه هستند تا به او آسيب برسانند ، با اينكه تنها بود براى كمك به عبد اللّه ، به سوى او شتافت . وهب مىگويد : نزديك عبد اللّه رفتم ناگاه مردانى را كه شباهت به مردان دنيا نداشتند و سوار بر اسب‌هاى شهاب بودند ديدم كه بر آنها حمله كردند و آنها را سركوب نمودند و عبد اللّه را از گزند آنان نجات دادند . هنگامى كه وهب ، اين منظرهء عجيب را ديد شيفتهء مقام عبد اللّه شد و گفت : « براى دخترم آمنه ، همسرى مناسب‌تر و شايسته‌تر از عبد اللّه نيست » با توجه به اينكه اشراف و بزرگان قريش از آمنه خواستگارى كرده بودند ، ولى آمنه آنها را نمىپذيرفت و به

--> ( 1 ) يكى از قربانيان اسماعيل جدّ ( سى و يكم ) پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و ديگرى پدرش عبد اللّه است كه در جريان قرعه كشى عبد المطلب قرعه قربانى به نام او افتاد ( شرح در منتهى الآمال ، ج 1 ، ص 10 - ( مترجم . )