الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )
124
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )
حرث ، ابو هارب بن عزيز ، و ابو لهب . داستان نوسازى كعبه ، و نصب حجر الاسود پس از آنكه قبيلهء قريش عهدهدار سرپرستى كعبه و حاجيان شدند به دلائل مذكور تصميم گرفتند تا كعبه را نوسازى كنند . در اين ميان خبر رسيد كه يك كشتى از آن يك تاجر رومى بوده در درياى جدّه درهم شكسته است . قريشيان به سراغ چوبهاى آن كشتى رفتند ، آن چوبها را براى پوشاندن سقف كعبه مناسب ديدند ، آنها را از صاحبش گرفته و به مكّه آوردند ، و به اين ترتيب قسمتى از مصالح ساختمان كعبه را آماده نمودند ، ولى هنوز تصميمشان قطعى نبود . در اين بين حادثهء ديگرى ، تصميم قريش را قطعى كرد و آن حادثه اين بود كه : مارى از چاه ويران شده درون كعبه بيرون آمد و در ديوار كعبه به راه افتاد آن مار ، دهان باز كرده و مردم مىترسيدند كه نزديك آن بروند ، ناگهان پرندهاى آمد و آن مار را صيد كرد و با خود برد ، قريش با ديدن اين منظره به همديگر گفتند : « اميدواريم كه خداوند از تصميمى كه در مورد نوسازى كعبه داريم ، راضى باشد » . در اين زمان ، پيامبر اسلام ( ص ) 35 سال داشت ، و از جنگهاى فجار ( كه در زمان جاهليت بين قبائل عرب رخ داد ) پانزده سال گذشته بود ، قريشيان آمادهء خراب كردن كعبه شدند ، ابو وهب بن عمرو برخاست سنگى را از كعبه بر گرفت و سپس آن را در جاى خود گذارد و خطاب به قبيلهء قريش گفت : « اى قريشيان ! در تجديد ساختمان كعبه از مال پاك و حلال خود خرج كنيد ، پولهائى را كه از راههاى ناشايست و از راه ربا و ظلم به دست آمده خرج نكنيد » . بعضى گويند : اين سخن را وليد بن مغيره گفت . سپس مردم از خراب كردن كعبه ، ترس و هراس داشتند ، وليد بن مغيره گفت :