الشيخ عباس القمي ( مترجم : محمد محمدى اشتهاردى )

118

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيرت پيامبر اعظم و مهربان ) ( فارسى )

محمد ( ص ) با رضايت و تمايل خودش آمده‌ايم ، و هر قدر مهريّه بخواهيد من از مال خودم مىپردازم خواه نقد باشد يا نسيه . من به پروردگار كعبه سوگند ياد مىكنم كه محمد ( ص ) داراى مقام عظيم و موقعيتى ارجمند ، و بهره‌اى گسترده و دينى شايع و رأى و تدبيرى كامل است » . سپس ابو طالب سكوت كرد . آنگاه ورقة بن نوفل عموى خديجه ( س ) كه از كشّيشها و علماى بزرگ بود سخن گفت ، ولى در سخن گفتن لكنت زبان پيدا كرد ، و نتوانست جواب ابو طالب ( ع ) را به طور نيكو بدهد . حضرت خديجه ( س ) به عمويش گفت : اى عمو هر چند تو در سخن گفتن در اين مقام از من مقدّمتر هستى ، امّا اختيارم را بيش از خودم ندارى ، آنگاه گفت : « اى محمّد ( ص ) من خود را به ازدواج تو در آوردم و مهريّه آن بر عهده من از مال خودم باشد ، به عمويت ( ابو طالب ) بگو ( براى وليمهء ازدواج ) شترى قربان كند و به مردم غذا بدهد ، و هر وقت بخواهى نزد همسر خود بيا » . ابو طالب به حاضران گفت : « اى گروه حاضران ، گواه باشيد كه خديجه ( س ) خود را به محمد ( ص ) تزويج كرد ، و مهريه را خودش ضامن شد » . يكى از قريشيان گفت : عجيب است كه مهريه را زنان براى مردان ضامن مىشوند ! . ابو طالب از اين سخن او ، خشمگين شد و برخاست ، و هرگاه ابو طالب خشمگين مىشد ، همهء افراد هراسناك مىشدند ، ابو طالب گفت : اگر شوهران ديگر مثل برادر زادهء من باشند ، زنان با گرانترين قيمت‌ها و بلندترين مهريه‌ها او را خواستگارى خواهند كرد ، آرى اگر مانند شما باشند ، زنان مهريهء سنگين از شما طلب مىكنند . آنگاه ابو طالب ( ع ) شترى قربان كرد ، و رسول خدا ( ص ) نزد خديجه ( س ) رفت ، و عبد اللّه بن غنم اشعارى در تبريك از اين پيوند مقدّس ، سرود و خواند ، كه