محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
50
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
هيچ پدرى را مهربانتر از آنگونه كه ابو طالب نسبت به برادرزادهاش بود نمىتوان يافت ، بويژه آن كه بنابر آنچه مىگويند - او در اصل دعوتى كه پيامبر ( ص ) منادى آن بود مخالف وى بود و به دعوت او پاسخ مثبت نمىداد ، هر چند به طور كلى به دعوت محمدى به يگانهپرستى و تلاش در جهت كاستن از آزارهايى كه به رسول خدا ( ص ) و مؤمنان مىرسيد تعلق داشت . به گمان نگارنده اگر ابو طالب آنسان كه كسانى چون حمزه و على ( ع ) [ به صورت على ] ايمان آورده بودند [ علنا ] اعلام مسلمانى مىكرد نمىتوانست آنچنان كه در حالت آشكار نكردن ايمان ، از رسول خدا ( ص ) و اصحاب او دفاع و حمايت كند قريش را از آزار آنان باز دارد ، از آنان دفاع و حمايت كند و مشركان را از آزار آنان مانع شود ، چرا كه در اين صورت مشركان او را نيز در رديف دشمنان خود قرار مىدادند و بدين ترتيب با انكار سيادت و سرورى او از سوى قريش ، سيادت كامل او بر بطحاء از ميان مىرفت و نمىتوانست سپرى باز دارنده براى مسلمانان باشد امّا او در حالى كه ظاهرا بر آيين آنان بود به ايفاى چنين نقشى مىپرداخت . امّا عقيدهء باطنى ابو طالب امرى است كه خداوند خود از آن آگاه است ، هر چند اگر بخواهيم قراين يا دلايل و شواهدى را كه از مكنونات قلبى ابو طالب خبر مىدهد مبناى قضاوت قرار دهيم ، خواهيم گفت ابو طالب نه كافر و بلكه مسلمان بوده ، ليكن [ مشكل آن است كه چنين چيزى با اين روايت در تعارض است كه مىگويد او به اظهار ايمان و بر زبان آوردن آن فرا خوانده شد ، اما به اين خواسته پاسخ مثبت نداد ، هر چند وى در هر حال حتى اگر او را مشرك نيز بدانيم ، مردى بزرگوار بود . « 1 »
--> ( 1 ) - گويا مقصود مؤلّف از روايتى كه با ايمان ابو طالب تعارض دارد رواياتى است كه در صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل شده مبنى بر اين كه ابو طالب در لحظات احتضار از سوى رسول خدا ( ص ) به بر زبان آوردن اسلام دعوت شد ، اما اين دعوت را نپذيرفت . اين در حالى است كه اولا كسانى از راويان اين احاديث چون اسحاق بن ابراهيم يا اسحاق بن راهويه ، معمر بن راشد ، زهرى ، حرملة بن يحيى ، عبد الله بن وهب ، سعيد بن مسيّب ، محمد بن عباد ، محمد بن حاتم بن ميمون ، يحيى بن سعيد ، يزيد بن كيسان و ابو هريره - كه همين نشان افتخار ديگر راويان اين احاديث است به شهادت كسانى