محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

44

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

دعوت اسلامى را بشنوند و دعوت محمّدى به ديگر قبايل عرب در سرزمينهاى عربستان برسد و برخى از آنان كه با اسلام آشنا شده‌اند خود ايمان آورند ، برخى نيز سبب هدايت ديگران شوند و برخى نيز عليرغم ايمان نياوردن دربارهء آنچه بدان ايمان نياورده‌اند با ديگران سخن گويند . همچنين اين مسأله باعث شده بود كسانى كه اسلام را مىپسنديدند و كسانى كه آن را نمىپسنديدند از آن اطّلاع يابند و آن را با خود بدين سوى و آن سوى برند و چه بسيار همراه دارنده فقهى كه خود از آن بىبهره است و چه بسيار همراه دارنده آگاهيى كه آن را به آگاهتر از خود مىرساند . در طىّ اين دوران مردم به مكّه آمدند و كسانى كه دلهايشان براى پذيرش اسلام صفا يافته بود به دعوت رسول خدا ( ص ) گوش سپردند . اين در حالى بود كه قريش براى منع آنان در كمين بود و تلاش مىكرد تا آنان را از راه خدا باز دارد ، اما اين تلاش آنان راه به جايى نبرد و بىحاصل ماند . بدين‌سان كسانى كه خداوند تمايل به اسلام را در دلهاى آنان جاى داده بود به سوى حق حركت مىكردند و هيچ مانعى آنان را از اين راه باز نمىداشت و هيچ مشكلى راه را بر آنان نمىبست . مناسب است در همين باره داستان مردى را يادآور شويم كه بر اساس آنچه در ميان قبايل عرب دربارهء محمّد ( ص ) ، و دعوت او به يگانه‌پرستى و كتابى كه به همراه دارد و بر مردم مىخواند و از نظر آن مردم كتابى شگفت است و تاكنون همانند آن و يا نزديك به آن نشنيده و نديده‌اند شنيده بود تلاش كرد تا اسلام را بيابد و بدان بگرود . اين در حالى بود كه قريش بشدّت مراقب اين‌گونه مردانى بود كه به سراغ رسول خدا ( ص ) مىرفتند و از او مىشنيدند . آنان تلاش مىكردند تا اين‌گونه افراد را از رسول خدا ( ص ) متنفر و گريزان سازند ، اما آنها نه تنها گريزان نمىشدند ، بلكه رغبت و تمايل آنان براى يافتن حقيقت دو چندان مىگشت . اين مرد ، طفيل بن عمر و دوسى است . او كه در ميان قبيله دوس سرورى فرمانروا و مردى با شرافت بود ، به مكّهء مكرّمه آمد . سران مشرك قريش با او