محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
36
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
حالى است كه پيامبر ( ص ) نيز در طىّ اين دوران از بيان حقايق دينى و تلاوت قرآنى كه نور و براهين آن و شرافت انتساب آن به خداوند و اين كه وى بدين وسيله مردم را مورد خطاب قرار مىدهد و فطرتهاى سالم را به سوى خود مىخواند و بدان درخشندگى خاصى مىبخشيد خسته نمىشد و از آن فروگذار نمىكرد . بدين ترتيب ، ناگزير مىبايست اين پيمان شكسته شود ، چرا كه به هدف مطلوب خود هر چند اهدافى چون اهداف و مقاصد ابو جهل باشد - نمىرسد و علاوه بر آن مانع آن نمىشود كه دعوت اسلامى در ميان اعراب دور و نزديك گسترش يابد ، چه ، هر اندازه براى پوشاندن نور دعوت تلاش مىشد ، ظهور و تابش و درخشش پرتو آن و نيز جوشش چشمهء سرشار آن فزونى مىيافت . 275 - از اين پيش اشاره كرديم كه از حقايق امور و مكنونات دلها و نيز برخى از نمودهاى اين مكنونات چنين بر مىآيد كه توافقى كامل بر تحريم گروهى بنى هاشم و بنى مطلّب وجود نداشت و اگر همچنين چيزى به ظاهر وجود داشت ، تنها جنبهء نمايشى و تظاهر بود ، چه دلهاى همگى ، آن را نمىپذيرفت و با آن همراه نمىشد . ما در صفحات قبل داستان حكيم بن حزام را بيان كرديم كه براى عمّهاش خديجه و همسر پاك او و نيز كسانى از بنى هاشم كه با آن حضرت همراه بودند ، گندم مىبرد و يك بار در طىّ راه ابو جهل متعرّض او مىشود ، اما ابو البخترى در مقابل او مىايستد و وى را سرزنش مىكند كه حكيم بن حزام را از اين باز داشته كه گندم را به عمّهاش برساند . سرانجام نيز اين دو به ناسزاگويى يكديگر مىپردازند و ابو البخترى استخوان فكّ شترى بر مىدارد و بر سر ابو جهل فرود مىآورد و سر او را مىشكافد . چنين برمىآيد كه اينگونه كمكها از سوى قريش به سبب دلسوزى و ترحّم آنان بر ستمديدگان و نيز به پاس خويشاوندى با آنان صورت مىگرفت ، ابن اسحاق در اينباره مىگويد : « هيچكس در اين ماجرا به خوبى هشام بن عمرو بن حارث امتحان