محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

28

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

ادامه مىداد و خداوند نيز او را به مدد و نيروى خويش يارى مىرساند . بنابراين او هر چند در ميان قوم خود تنها بود ، اما به خداوند ايمان داشت و با اين همه پيوسته اين شعار را بر زبان داشت كه « پروردگارا قوم مرا بيامرز كه آنان نادانند » و نيز « من اميد آن دارم كه از نسل اين مردم كسانى پديد آيند كه خداوند را بپرستند » . در اين ميان پيوسته مجادله ميان او و يكايك مردم در جريان بود و وى آنان را به حق فرا مىخواند اما آنان با در پيش گرفتن باطل راه را بر رواج كلمهء حق مىبستند . در اين ميان سبكسرى ابو جهل [ كه يكى از نادان‌ترين مشركان بود ] وى را بدانجا كشاند كه به همهء آيين قوم . خويش كافر شود و خداوند را ناسزا گويد : اين در حالى است كه حتى در آيين مشركان نيز ، هر چند براى خداوند شريكانى قائل بودند ، او را خالق آسمانها و زمين مىدانستند . امّا عليرغم همهء اينها مشركان تا آن حد پيش رفتند كه به پيامبر ( ص ) گفتند : يا بدگويى از خدايان ما را رها مىكنى يا آن كه خدايت را دشنام خواهيم گفت . به همين دليل و نيز به آن سبب كه كسانى چون ابو جهل و همكيشان او به هيچ آيينى جز تعصّبات جاهلى ايمان نداشتند و به چيزى معتقد نبودند كه به سبب آن احتمال اين كه خداوند را ناسزا گويند منتفى گردد و همچنين بدان جهت كه ابو جهل خداوند را دشنام گفت ، با فرود آمدن وحى الهى ، از بدگويى به بتان و سنگها [ ى مورد پرستش مشركان ] نهى شد تا بدور از ناسزاگويى بتان ، دعوت به سوى توحيد ناب و بطلان پرستش بتها صورت پذيرد . به همين سبب خداوند خطاب به مؤمنان فرمود : « آن كسانى را كه در مقابل خداوند به خدايى مىخوانند دشنام مگوييد تا آنان از روى نادانى و ستمكارى خداوند را ناسزا گويند » « 9 » . [ علاوه بر مشركانى چون ابو جهل كه با شديدترين وجه با اسلام و مسلمانان برخورد مىكردند ] مشركانى نيز بودند كه مدّعى مىشدند مىتوانند به تقليد قرآن بپردازند . چنين كسانى داستانهايى از جنگهاى ايرانيان و تاريخ اين سرزمين

--> ( 9 ) - انعام / 108 .