محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )
28
خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )
آنچه خوب است باز شناسد . او به اين هدف فراخواند . اما وى و شاگردانش در تعيين اين معيار دچار اختلاف شدند . برخى مىگفتند : معيار ، شناخت و معرفت است كه اين انتخاب سقراط بود ؛ برخى مىگفتند اين معيار ، حكمت ، عدالت ، شجاعت ، عفت است و همه فضيلتها به اين عناصر برمىگردد كه اين انتخاب افلاطون بود ؛ برخى نيز بر اين عقيده بودند كه اين معيار ، ميزان لذت يا منفعتى است كه هر كارى درپى دارد و بنابراين ، آنچه سودمند مىباشد - هر چند سودى شخصى - خير است و آنچه داراى سود و منفعتى نمىباشد شر است ؛ بالاخره گروهى نيز چنين عقيده داشتند كه خير و فضيلت ، حد ميانهاى بين دو رذيلت است . بدينسان ، همانگونه كه عقل در معرفت عقيدهء درست حيران و سرگردان بود ، در ادراك اصول و معيارهاى رفتار شايستهء انسانى نيز تحيّر داشت و نتوانست به قانون و معيار رفتار شايسته برسد ، همانگونه كه به ادراك سرّ هستى نيز نرسيده بود و بلكه در وادى آراء و نظريات گوناگون پرسه مىزد بىآنكه به حقايق ثابتى برسد . در ميان اين ظلمت فراگير سفسطه كه در حقيقت وجود تشكيك مىكند ظاهر شد : برخى از اين سوفسطائيان اصل وجود را انكار كردند ، گروهى در همه چيز شك كردند و گروهى كه عنديّه ناميده مىشوند گفتند حقيقت اشياء همان چيزى است كه هركس در درون خود از آن دريافته است و به عبارت ديگر ، اشياء واقعيتى ندارند و همه واقعيّت آنها ناشى از عقيدهء ما به وجود داشتن آنهاست . از آنجا كه اين فلسفه تنها بر عقل متّكى است نمىتواند به حقيقت راه ببرد ، بلكه عقل در وادى شناخت حقيقت همچون عابرى كه در تاريكى شب راه خود را گم كرده باشد به گمراهى مىافتد . آيين مجوس 2 - اگر سخن گفتن از يونان و تمدّنهاى پيش از آن را واگذاريم و به ايرانيان و