محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

26

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

خوارى برايشان تقدير شد و با فسادى كه بر دلهاى آنان حاكم بود به صورتى در آمدند كه هيچ حاكميتى نداشتند مگر به يارى قدرتهايى كه مىخواستند بر ايشان و بر ديگران غالب و حاكم باشند . همچنين ، يهوديان جامهء دشمنى با همهء آدميزادگان بر تن كرده بودند چرا كه اين قوم همواره ويژگيهاى فكرى و برتريهاى دينى به خود نسبت مىدهند و از ديگران نفى مىكنند كه در آنان وجود ندارد . آنان در اين گمان تا آنجا پيش رفته‌اند كه گمان مىكنند فرزندان خدا و دوستان او و ملّت برگزيدهء خداوندند و نيز گمان مىكنند كه ديگران در رتبه‌هايى پايين‌تر قرار دارند . يهوديان به همين سبب دربارهء اعرابى كه از همزيستى با آنان در رنج و آزار قرار گرفتند مىگفتند : « ما را با بيسوادان كارى نيست و از آنان نيستيم » « 1 » يهوديان ، به حق و به ناحق ، از اعراب مىستاندند ولى هيچ به آنان نمىدادند زيرا - به ادّعاى اين يهوديان - اعراب ، به حق و به ناحق ، راهى براى سلطه بر آنان نداشتند . بيگانه و آشنا و دور و نزديك همه در اضطراب فكرى بودند و عقل بشرى از اين عاجز شده بود كه مشكلات آن جوامع را حل كند . عقل در شناخت اصل وجود حيران مانده و فلسفه ايونى نيز نتوانسته بود مسألهء اصل وجود را حل كند و به سرمنشأ آن برسد . اين چيزى بود كه ثابت مىكرد عقل انسانى هر چند توان داشته باشد نمىتواند سرّ هستى پديده‌ها را بازگشايد . چرا كه ، عقل تنها ظاهر اشياء را در مىيابد و به اسرار نهاده در آنها كه آنها را به پيش مىراند پى نمىبرد : عقل با دو پديدهء حرارت و الكتريسيته آشناست امّا نمىتواند آنچه را مايهء حركت و نشأت اين دو پديده است بشناسد مگر آن‌كه از اثر به شناخت مؤثّر و از پديده به پديدآورنده برسد . اما انسانى كه در انبوه محسوسات و ظواهر نيروهاى طبيعت فرو رفته و سر منشأ آن را نشناخته ، از شناخت اصل هستى كور مانده و به فرع مشغول شده و بدين‌سان در اين فضا حيران و سرگردان مانده و در [ ظلمت ] نابينايى قرار گرفته و سرمنشأ هستى را نمىشناسد هرچند ظواهر آن را بشناسد .

--> ( 1 ) - آل عمران / 75 .