المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

366

التنبيه والإشراف ( فارسي )

آنگاه كار مقتدر سامان گرفت ولى مدتى پس از آن به نيمهء محرم سال سيصد و هفدهم خلع شد و از پايتخت برون رفت و با برادر او قاهر بيعت كردند كه بتخت ملك نشست و بعنوان خلافت بر او سلام كردند . از جمله كسانى كه در خلع وى كوشيده بودند ابو الهيجا عبد الله بن حمدان بن حمدون و نازوك معتضدى و ديگر سران سپاه بودند و مونس مظفر خادم را نابدلخواه او با خود همدست كرده بودند . گروهى از مردان بخانهء نازوك ريختند و او را كشتند و بنام مقتدر بانگ ميزدند ، ابو الهيجا نيز كشته شد . آنگاه ياران و پيروان مقتدر از نو بيعت كردند و او بتخت ملك بازگشت و بيعتش تجديد شد و كارش سامان يافت و اين بروز دوشنبه هفدهم محرم همين سال بود . آنگاه روابط مقتدر با مؤنس خادم تيره شد و موسى سوى موصل حركت كرد و بيشتر سپاه به دو پيوست و او سوى مدينة السلام بازگشت . مقتدر نيز با سپاهيانى كه با او بيعت كرده بودند بمقابلهء او بيرون رفت و بروز چهارشنبه سه شب مانده از شوال سال سيصد و بيستم در حومهء مدينة السلام طرف دروازهء شماسيه كشته شد . در اين وقت سى و هشت سال و يك ماه و هفده روز داشت . وى مردى ميانه بالا مايل بكوتاهى بود ، رنگى چون مرواريد و چشمان كوچك لوچ داشت با چهرهء نكو و ريش تيره رنگ . وقتى خلافت به دو رسيد خردسال و كم تجربه و خوشگذران بود و تجربه نداشت و از كار ملك بى خبر بود . اميران و وزيران و كاتبان كارها را راه ميبردند و كارى بدست او نبود و از تدبير و سياست بر كنار بود و زنان و خادمان و ديگران بر كارها تسلط داشتند . همهء مال و لوازم كه در خزانهء خلافت بود از سوء تدبيرى كه در كار مملكت ميشد ، پراكنده شد و عاقبت خون او نيز ريخته شد و كارها از پس وى آشفته شد و بسيارى رسوم خلافت از ميان برخاست .