المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

301

التنبيه والإشراف ( فارسي )

بود كه هنگام فتح گرگان و طبرستان اموالى به تصرف آورده است و عمر اموال مذكور را از او مطالبه ميكرد . وقتى عمر بمرد ، و اين در رجب سال صد و يكم بود ، يزيد از زندان بگريخت و سوى بصره رفت كه حكومت آن با عد بن ارطاة فزارى بود . وى وقتى خبر حركت يزيد را سوى بصره شنيده بود چند تن از برادران او را بمحبس انداخته بود . يزيد از او خواست كه آنها را رها كند اما نپذيرفت . گروهى فراوان بدور يزيد فراهم شدند و او مال بخشيد و يارانش بسيار شدند ، آنگاه سوى عدى رفت و او را گرفت و محبوس كرد و بر بصره و اهواز و فارس و كرمان تسلط يافت و يزيد بن عبد الملك را خلع كرد . يزيد برادر خود مسلمة بن عبد الملك و برادرزادهء عباس بن وليد بن عبد الملك را با سپاه فراوان سوى او فرستاد . يزيد بن مهلب نيز با سپاه بسيار از بصره برون شد و دو گروه در عقر ، كه جزو سرزمين بابل بود ، مقابل شدند و جنگى سخت كردند . يزيد با تنى چند از برادرانش و گروه بسيار از مردم عراق كشته شدند و بقيه فرار كردند و اين بسال صد و دوم بود . گويند كسى كه يزيد را كشت ، يزيد القحل بن عياش بن حسان بن سمير بن شراحيل ابن عرين بن ابى جابر بن زهير بن جناب بود . مسيب بن رفل كلبى در اين باب بتفاخر گويد : « پس از آنكه آرزو كرديد حق بباطل غلبه كند ما يزيد بن مهلب را بكشتيم . منافقى از مردم عراق نبود مگر آنكه قاتل وى از طايفهء قضاعه بود . » رفيع بن ازير اسدى نيز دربارهء كشته شدن يزيد خطاب بن يزيد بن عبد الملك ابن مروان گويد : « اى امير مؤمنان ما بسوى تو ميآئيم و سرهائى را كه ميان بابل و عقر چيده شده است براى تو ميآوريم . يزيد بن مهلب غافل بود كه دستخوش مرگ ناگهان شد » . باقيماندهء آل مهلب و پيروانشان به كشتىها نشستند و به قندابيل سند رفتند .