المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

270

التنبيه والإشراف ( فارسي )

رنگ ميكرد و دندانهاى خود را به طلا محكم كرده بود . كاتب وى مروان بن حكم و حاجبش آزاد شدهء او حمران و قاضيش زيد بن ثابت انصارى بود ، زيد براى او كتابت نيز كرده بود . گويند در ايام عمر قضاوت مدينه با سائب بن يزيد خواهرزادهء نمر كندى بود و بقولى وى عهده‌دار شرطه بود و گفتهء اول درست‌تر است . مسعودى گويد : ابو بكر محمد بن خلف وكيع از محمد بن احمد بن جنيد از ابو احمد زبيرى از مسعر از محارب بن دثار براى ما نقل كرد كه وقتى ابو بكر بخلافت رسيد عمر گفت من كار قضا را به عهده ميگيرم و يك سال گذشت و كس پيش عمر نرفت . وكيع گويد دربارهء ايام عمر صغانى از عفان از عبد الواحد بن زياد از حجاج از نافع براى من نقل كرده كه عمر ، زيد بن ثابت را به كار قضاوت واداشت و دستمزدى براى او تعيين كرد ولى يونس از زهرى نقل كرده كه نه پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم و نه ابو بكر و عمر هيچكدام قاضى معين نكردند . محمد بن يحيى ابو غسان نيز گويد نشنيده‌ام كه هيچيك از اهل حديث بگويد عثمان تا بوقت مرگ كسى را بقضاوت معين كرده بود . نقش انگشتر وى « آمنت باللّه مخلصاً » و بقولى « آمنت باللّه العظيم » و بقولى « لتصبرن او لتندمن » بود . تا بدوران او انگشتر پيغمبر بجا بود و از دست او بيفتاد و يكى مانند آن برايش نقش زدند كه انگشتر معمول خلافت شد و هر يك از خليفگان بعد انگشتر خاص داشت كه هر چه ميخواست بر آن نقش ميزد ، چنان كه در اين كتاب تا بدوران خلافت مطيع ياد خواهيم كرد . عبيد الله بن عمر از نافع از ابن عمر نقل كرده كه پيغمبر صلى الله عليه و سلم انگشترى از نقره درست كرد كه بدست او و بدست ابو بكر و بدست عمر و بدست عثمان بود و از دست او بچاه اريس افتاد .