المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

267

التنبيه والإشراف ( فارسي )

را كه از ديار شرك برون شد مبدأ تاريخ كند و تاريخ را از محرم گرفتند كه دو ماه و دوازده روز زودتر از رسيدن پيغمبر صلى الله عليه و سلم بمدينه بود زيرا ميخواستند مبدأ تاريخ از آغاز سال باشد و كسان را خلاف است كه اين بسال هفدهم يا هيجدهم بود . مسعودى گويد : زهرى محمد بن مسلم بن عبيد الله بن عبد الله بن شهاب ابن عبد الله بن حارث بن زهرة بن كلاب آورده كه وقتى پيغمبر خدا صلى الله عليه و سلم بهجرت سوى مدينه آمد بگفت تا آن را مبدأ تاريخ كنند ولى اين خبر از اين جهت كه واحد است و هم از اين جهت كه مرسل است و سلسلهء راويان آن معلوم نيست ، بنزد كسانى كه خبر مرسل را نميپذيرند قابل اعتماد نيست و آنچه اول گفتيم مورد اتفاق است زيرا اين خبر وقت معلوم ندارد و چگونگى آن نيز نقل نشده است . عمر كار خلافت را پس از خود به شوراى شش نفرى على و عثمان و طلحه كه غايب بود و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص محول كرد و پسر خود عبد الله بن عمر را بدون آنكه حقى بخلافت داشته باشد مشاور آنها كرد و سه روز مهلت معين كرد و بگفت تا در اين سه روز ابو يحيى صهيب رومى آزاد شدهء عبد الله ابن جدعان تيمى پيشواى نماز باشد ( صهيب مدعى بود كه از تيرهء نمر بن قاسط و صهيب بن سنان است ) و ابو طلحه زيد بن سهل انصارى خزرجى از بنى عدى بن عمر بن مالك بن نجار را كه شوهر ام سليم مادر انس بن مالك بود ، با پنجاه كس از انصار بر آنها گماشت و بگفت كه آنها را ترغيب كند تا پيش از سه روز كار را سامان دهند و بر يكى از خودشان همسخن شوند و گفت اگر پنج نفر همسخن شدند و يكى مخالفت كرد او را بكشيد و نيز اگر چهار تن هم سخن بودند و دو تن مخالف بودند كشته شوند و اگر دو گروه شدند از گروهى كه عبد الرحمن بن عوف در آنست