المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
10
التنبيه والإشراف ( فارسي )
بند باشد دو محور را بيند كه بر افق آنجا گردد و فلك بالاى سر او دور زند . بيشتر اين افلاك همانند فلك بالا از مشرق به مغرب حركت مىكند بعضى نيز همانند ستارگان از مغرب به مشرق مىگردد . فواصل فلك را از شمال بجنوب عرض و از مغرب به مشرق طول نامند . زمين نسبت بفلك چون نقطهء دائره است و دورى آن از همهء نقاط چهارگانه كه فلك بدان تقسيم مىشود بىكسان است و از مركز زمين تا هر يك از اين نقاط نود درجه است و قطر دائرهء آن يكصد و هشتاد درجه است زمين نيز مانند فلك چهار نقطهء شمال و جنوب و مشرق و مغرب دارد ولى زمين با فلك تناسب ندارد چنان كه فلك نيز با دائره و جسمى كه از انتهاى حضيض فلك قمر تا نهايت جهان هست تناسب ندارد . در بالا طبيعت پنجمى هست كه نه گرم است و نه سرد ، نه تر است و نه خشك و نه از اين طبايع چهارگانه مركب شده است ، اين جسم جسم فلكى است و نهايت آن كه مجاور ماست درون كرهء فلكى است . عناصر چهار است ، آتش و هوا و آب و زمين . دو تا از اين عناصر گرم است كه بطبع سوى بالا ميرود ولى آتش زودتر بالا ميرود كه بالاى هواست . آتش خشك است و هوا تر است و دو عنصر ديگر كه آب و زمين باشد سرد است و بطبع سوى پايين ميرود ولى زمين زودتر پائين ميرود كه زمين خشك است و آب تر است . از آنچه گفتيم معلوم شد كه گرما به بالا حركت مىكند و سرما بپايين حركت مىكند و خشكى جاى مخصوص هر يك از اين دو را زودتر مىگيرد و ترى موجب سنگينى حركت مىشود و هر چه حركت آن به بالا باشد گويند سبك است و هر چه حركت آن بپايين باشد گويند سنگين است . در جرم عالم خلاء نيست و اجسام چون گرم شود به جائى بيشتر از آنجا كه در آن بوده محتاج شود كه گرما اطراف آن را از مركز دور تر كرده است و چون سرد شود بخلاف آن شود كه سرما اطراف اجسام را بمركز نزديك كند و به جائى