المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
143
التنبيه والإشراف ( فارسي )
مسعودى گويد : و ما خبر شهربراز و علت تيرگى مناسبات او را با پرويز و سرانجام كارشان با شرح اخبار هرقل و جنگها كه ميان او و ايرانيان بود و حيلهها و خدعهها كه كرد و نامهها و مكاتبهها كه با پيمبر در ميان داشت و جنگها كه بدوران خلافت ابو بكر و عمر ميان مسلمانان و سپاه او در شام و مصر و جاهاى ديگر رخ داد با خبر برون رفتن او از شام و گذشتن از دربند بسوى روم و اينكه هنگام بالا رفتن از كوه اكام كه بر شام مشرف بود گفت : « درود بر تو اى سوريه درود . وداع گوئى كه هرگز سوى تو باز نخواهد گشت تا وقتى غلام شوم متولد شود و كاش هرگز متولد نشود كه شيرخوارگى او چه شيرين و از شير بريدنش چه تلخ است . » و مكاتبهها و دوستىها كه ميان وى و معاوية بن ابى سفيان بدورانى كه از طرف عمر و عثمان حكومت شام داشت برقرار بود و اينكه بغلام معاويه گفته بود كه عثمان ابن عفان كشته مىشود و پس از آن كار مسلمانان چگونه مىشود ، با ديگر اخبار او در كتاب اخبار الزمان من ابادة الحدثان من الامم الماضية و الممالك الداثره و هم در كتاب فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف آوردهايم و در اين كتاب فقط شمهاى نقل مىكنيم تا نمونهء تأليفات سابق ما باشد و از روى آن بديگر كتابهاى ما پى توان برد . بيست و سوم ، قسطنطين پسر قسطنطين برادر هرقل و بقولى پسر هرقل ، نه سال و شش ماه پادشاهى كرد و اين بدوران خلافت عثمان بن عفان بود . همو بود كه با تقريباً هزار كشتى جنگى و غيره كه سپاه و خزينه و تجهيزات در آن بود از دريا رو به اسكندريهء مصر نهاد . حكومت مصر و اسكندريه از جانب عثمان با عبد الله ابن سعد بن ابى سرح بود و نتيجهء جنگ به ضرر قسطنطين بود . كشتيهايش بشكست و بيشتر مردانش كشته شد و او با يك كشتى نجات يافت و بجزيرهء سقليه افتاد كه جزو ولايت افريقاست ، و جرجيق پادشاه سقليه كه وى را شوم و مايهء تباهى نصرانيت