المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )

134

التنبيه والإشراف ( فارسي )

و تاكنون كه تاريخ كتاب ماست يعنى بسال سيصد و چهل و پنجم ، پنج كرسى بطريركى هست كه همه از فرقهء ملكانى است . از سنهودس اول كه در نيقيه بود و سيصد و هيجده اسقف در آن شركت داشتند تا اين انجمن پنجاه و شش سال فاصله بود . طيماثاوس ، بطريرك اسكندريه در اين انجمن بطريركان ، گوشت خوارى را براى بطريركان و اسقفان و راهبان مصر و اسكندريه مجاز كرد و اين بسبب ثنويان بود تا هر كه ثنوى است شناخته شود زيرا ثنويان از خوردن گوشت دريغ داشتند ولى بطريركان و اسقفان و راهبان غير مصر و اسكندريه چون روميه و انطاكيه و ولايتهاى ديگر از خوردن گوشت خوددارى كردند و به منظور امتحان بجاى آن ماهى خوردند زيرا ثنويان گوشت و ماهى نمىخوردند مگر سماعيان يعنى مردم معموليشان كه بعضى هم گوشت و هم ماهى و بعضى فقط گوشت مىخوردند . مسعودى گويد : بسال هشتم پادشاهى تدوس جوانان اصحاب كهف نمودار شدند . اينان چنان كه ضمن اخبار طبقه اول از ملوك روم گفتيم از داقيوس شاه گريخته بودند و ما اخبار اصحاب كهف را با مطالبى كه دربارهء آنها گفته‌اند و اختلافى كه دربارهء محلشان هست كه آيا همانجاست كه در شهر افسوس آن سوى شهر زمرنى بر ساحل درياى روم است يا هوته‌ايست كه بنام خارمى موسوم است و در نزديكى قره از سرزمين روم است ، يا جاهاى ديگريست كه ياد مىكنند ، با خبر تدوس - شاه و اينكه چرا پادشاهى به دو رسيد و حكايت او پيش از پادشاهى و پس از آن ، همه را در كتاب فنون المعارف و ما جرى فى الدهور السوالف آورده‌ايم . نهم اركاذيوس پسر تدوس ده سال پادشاهى كرد . دهم تدوس كوچك پسر تدوس بزرگ چهل و دو سال پادشاهى كرد . بسال بيست و يكم پادشاهى او سنهودس سوم در شهر افسوس بر ضد نسطورس بطريرك