المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
97
التنبيه والإشراف ( فارسي )
قباد پسر فيروز پسر يزدگرد پسر بهرام گور پسر يزدگرد بدكار پسر شاپور كوچك پسر شاپور بزرگ ذو الأكتاف پسر هرمز پسر نرسى پسر بهرام پسر بهرام پسر بهرام پسر هرمز پسر شاپور پسر اردشير پسر بابك ، بيست سال پادشاهى كرد و او آخرين پادشاه ايران بود كه در مرو خراسان بسال سى و دوم خلافت عثمان بن عفان كشته شد . ايرانيان منصبها داشتند و مهمتر از همه پنج منصب بود كه صاحبانش واسطهء ميان شاه و رعيت بودند . اول و مهمتر از همه موبد بود كه معنى آن حافظ دين است ، زيرا دين به زبان فارسى « مو » و « بد » بمعنى حافظ است . موبدان موبد رئيس موبدان و قاضى القضاة بود و اعتبار فراوان داشت و همانند پيمبران بود . هيربدان از لحاظ مقام مادون موبدان بودند . دوم ، وزير كه عنوان وى بزرگ فرمدار بود ، يعنى بزرگتر مأمور . سوم ، اسپهبد يا امير الامرا بود كه معنى آن حافظ سپاه است ، زيرا اسپه بمعنى سپاه و بذ حافظ است . چهارم ، دبيربد كه بمعنى حافظ كتاب است . پنجم تخشهبد يعنى حافظ و رئيس همهء كسانى كه با دست كار ميكنند ، چون اهل حرفه و كشاورزان و كسبه و ديگران . بعضى وى را « واستريوش » ناميدهاند . اينان مدبران ملك بودند كه بانجام امور كشور قيام ميكردند و ما بين شاه و رعيت واسطه بودند . مرزبان نيز بمعنى سرحددار است « مرز » به زبان فارسى سر حد و « بان » بمعنى سرپرست است . چهار مرزبان براى مشرق و مغرب و شمال و جنوب بود كه هر يك عهدهدار يك چهارم مملكت بود . ايرانيان كتابى دارند بنام كهنامه كه منصبهاى مملكت ايران در آن هست و آن را بششصد منصب مرتب كردهاند و اين كتاب از قبيل آئين نامه است ، و معنى