المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
88
التنبيه والإشراف ( فارسي )
كه مهلا پسر كيومرث بود و ميشانى كه مهلينه دختر كيومرث بود و اينكه نسب ايرانيان بدانها ميرسد و ديگر اعتقادات و عادات آنها و محل آتشكدههايشان همه را در كتابهاى سابق خويش آوردهايم . متكلمان اسلام و مؤلفان كتب مقالات از سلف و خلف كه خواستهاند عقايد اين قوم را رد كنند ، چنين حكايت كردهاند كه اينها پندارند خداوند بينديشيد و از انديشهء او شرى پديد آمد كه شيطان است و خدا با شيطان سازش كرد و مدتى به دو مهلت داد تا او را بيازمايد و مطالب ديگرى كه مجوسان منكر آنند و نميپذيرند . به نظر من اين را از معتقدات بعضى عوام ايشان شنيدهاند و بهمگان نسبت دادهاند . بهمن يكصد سال و دوازده سال شاهى كرد و خمانى دخترش سى سال ، داراى بزرگ ، پسر بهمن ، دوازده سال . دارا پسر دارا چهارده سال . اسكندر نيز شش سال بر ايران تسلط داشت . مسعودى گويد : در آخر جزء هفتم كتاب مروج الذهب و معادن الجوهر گفتهايم كه چرا ايرانيان سالهاى سلطنت اين شاهان را مىافزايند و از رازها كه در اين باب دارند و هم از جنگهاى ملوك ايران با ملوك ترك - كه اين جنگها را پيكار گويند كه بمعنى تلاش كردن است - و با اقوام ديگر و جنگهاى رستم پسر دستان با اسفنديار در خراسان و سيستان و زابلستان و ديگر اتفاقات و حوادث ايامشان سخن آوردهايم . و هم در كتاب اخبار الزمان و من اباده الحدثان من الامم الماضية و الاجيال الخالية و الممالك الدائره از اختلاف كسان دربارهء اين ايرانيان قديم كه آيا كلدانى بودهاند يا ملك از كلدانيان بايشان رسيده است سخن آورده و گفتار كسانى را كه گفتهاند ملك كلدانيان بسبب اختلافات و جنگها كه مايهء تباهيشان شده است بدست اثوريان كه ملوك موصل بودند منقرض شد ، و آنها كه گفتهاند نخستين مملكت اقليم بابل از پس طوفان ملك نمرود جبار بود و نمرودان ديگر كه پس از وى