غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

76

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

اسكندر پسر فيلفوس او پس از كشته شدن داريوش شش سال پادشاهى كرد و شش سال پيش از آن پادشاهى كرده بود . كشورهاى بسيارى را گشود و تا به اقصاى هند و اوايل حدود چين پيش رفت . او را ذو القرنين [ : صاحب دو شاخ ] لقب نهادند زيرا مشرق و مغرب را كه دو شاخ خورشيدند تصرف كرد . اسكندر در فتوحات خود سى و پنج پادشاه را كشت و دوازده شهر بنا كرد . از آن جمله دو شهر در خراسان بود : هرات و مرو . نيز در نواحى سغد شهر سمرقند و در سرزمين قبطيان شهر اسكندريه از بناهاى اوست . اسكندر را به هنگامى كه از هند باز مىگشت ، چون به بابل رسيد ، زهرش خورانيدند و بمرد . پيكر او را در تابوتى زرين نهادند و ملوك و اشراف بر دوش گرفتند و تا اسكندريه بردند و در آنجا به خاكش سپردند . چون اسكندر را مرگ فرا رسيد فرمان داد تا براى مادرش تسليت نامه نويسند و مادر را گفت كه طعامى بپزد و بگويد كسى حق خوردن از آن را دارد كه او را هيچ مصيبتى نرسيده باشد . آن زن پس از مرگ فرزند چنان كرد و همهء مردم طعام ناخورده بازگشتند و بدين گونه از مصيبت مرگ فرزند تسلى يافت . پس از مرگ اسكندر چهار تن از بندگان او كشور او را ميان خود تقسيم كردند ، آنان بطلميوس پسر لاگوس « 211 » و آريدئوس و آنتيوخوس و سلوكوس « 212 » بودند . از اسكندر خواسته شد كه در برابر يأجوج سدى بنا كند . او نيز سدى بنا كرد از سنگ و آهن و مس و آن را به آتش بگداخت تا چون صخره‌اى يك پارچه شد . در ازاى آن دوازده ذراع بود و پهناى آن هشت ذراع . چون از بناى آن سد فراغت يافت به مكان سد بزرگتر رسيد و آن مكانى است موسوم به باب الابواب در ناحيه قفچاق . اسكندر فرمان داد پى سد را در زمين حفر كنند و آن پى را در ميان كوهها امتداد دادند تا به درياى روم رسيدند . پادشاهان ايران همواره در طلب يافتن اين پى بودند تا بر آن سد بنا كنند . تا آنگاه كه يزدگرد پسر بهرام گور پسر يزدگرد پسر شاپور آن را بيافت و بناى سد را از سنگ و مس و سرب