غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

71

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

پيشرفت كرده بود . داريوش پسر ارشك او دارا پسر دارا است . شش سال پادشاهى كرد . چون شنيد كه اسكندر يونانى مقدونى به قصد او لشكر بيرون آورده است سپاه خود بسيج كرد و در شام با او رو به رو شد . در اين نبرد يونانيان بر ايرانيان پيروز شدند و داريوش به سوى مرز گريخت . اسكندر او را در نزديكى شهر ايسوس « 197 » كه در كنار درياست در سرزمين كيليكيا « 198 » بيافت و بكشت و دخترش روشنك را به زنى گرفت . در اين هنگام پادشاهى ايرانيان با تسلط اسكندر از روى زمين بر افتاد . در اين عهد ارسطو « 199 » پسر نيكو ماخس « 200 » طبيب از قريهء استاگيرا « 201 » ، از توابع مقدونيه ، در فلسفه اشتهار يافت . نسبش از سوى پدر و مادر به آسكلپيادس « 202 » مىرسد . ارسطو هفده ساله بود كه به افلاطون پيوست و بيست سال در خدمت او بود . هر گاه در مجلس درس حاضر نبود افلاطون مىگفت : عقل حاضر نيست ، گويى غافلان از خدا گوششان از آنچه مىشنوند كر است . ارسطو را در نزد پادشاهان منزلتى عظيم بود . اسكندر كشور خود را به رأى او مىگردانيد و با نظر او به جنگ پادشاهان روى زمين مىرفت . ارسطو همه عمر سر گرم تأليف كتابهاى منطقى و حكمت علمى و عملى بود . او را معلم اول لقب دادند زيرا چنان كه مىگويند او علم منطق را اختراع كرد . ولى چنين نيست ، بلكه ارسطو اجزاء پراكندهء اين علم را گرد آورد و مرتب ساخت . چنان كه خود مىگفت : ما را در صنايع منطقى اصولى است برگرفته از كسانى كه پيش از ما بوده‌اند . آنان اين اصول را در جزئيات برهانيه چون جدل در هندسه ، و خطابه در سؤال و جواب به كار مىبردند . اما قياس و صورتهاى قياس چيزى است كه ما خود در همه عمر در طلب آن رنج برده‌ايم و اصول آن را استنباط كرده‌ايم . ارسطو هيچ‌گاه از درس و مطالعه باز نمىايستاد مگر آنگاه كه به خواب مىرفت . چون از او سؤالى مىكردند نخست مىانديشيد ، آنگاه پاسخ مىداد و چون به بحث مىپرداخت قصدش كشف حقيقت بود نه غلبه بر خصم . او در ابطال تناسخ مىگفت : افلاطون دوست من بود و حقيقت نيز دوست من است و چون در