غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
65
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
داريوش پسر ويشتاسب « 150 » بنا به رأى قليميس و اوسابيوس « 151 » و اندرونيكوس سى و شش سال پادشاهى كرد . در سال اول پادشاهى داريوش ، و شش سال پيش از اتمام بناى معبد پروردگار در اورشليم ، مهاجرت و آوارگى امت [ يهود ] در بابل به هفتادمين سال خود رسيد . و اين امر را خداوند به ارمياى نبى وحى كرده بود . حجى و زكريا نيز در دعاهايشان اين را تأكيد مىكردند كه مىگفتند : تا كى به اورشليم رحم نخواهى كرد ؟ اكنون هفتاد سال خرابى آن به سرآمد . اين در صورتى است كه آغاز هفتاد سال را از پايان پادشاهى صدقيا يعنى سال بيست و چهارم پادشاهى بختنصر كه در آن سال معبد به آتش كشيده شد و اورشليم ويران گرديد و يهود از خانههايشان آواره گشتند و به بابل برده شدند حساب كنيم . اما افريقيانوس « 152 » ابتداى آن را از آغاز پادشاهى صدقيا حساب مىكند تا در آغاز پادشاهى كورش ، كه جماعتى از بنى اسرائيل را به اورشليم مىفرستد تا آن را عمارت كنند ، هفتاد سال نيز به پايان رسيده باشد . در اين سال فيثاغورس حكيم در سن نود و پنج سالگى رخت از جهان بركشيد « 153 » . فيثاغورس اصل موجودات را اعداد مىدانست ، زيرا به نظر او اصل مركبات بايد از بسايط باشد و هيچ چيز بسيطتر از عدد نيست زيرا هر چيز جز عدد از جهت آنكه به عددى اضافه مىشود مركب است . در فلسفه ، ذِيمقراطيس « 154 » اشتهار داشت . او معتقد بود كه هر جسمى تا جزء لايتجزا تقسيم مىشود . ديگر از فيلسوفان ديوجانس كلبى « 155 » بود . او اصحاب خود را به رياضت عادت داد و همه تكلفات شهرنشينان را به يك سو افكند . چنان كه يكى از آنان بىهيچ پرده و پوششى در برابر مردم قضاى حاجت مىكرد و در توجيه عمل خويش مىگفت : از دو حال بيرون نيست ، يا عملى كه او مرتكب شده به كلى و مطلقا قبيح است ، پس چنين عمل قبيحى در هر جا و در هر صورت و به هر شكل كه باشد قبيح خواهد بود . و اگر مىگويند اين عمل در اينجا نيكوست و در آنجا نيكو نيست يا در اين صورت نيكوست و در آن صورت نيكو نيست پس اين يك قرارداد