غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
59
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
پورهون « 141 » فيلسوف كلدى « 142 » نيز در اين زمان بود حكمت او حكمت اولى است كه البته هنوز استقرار نيافته بود . او را فرقهاى بود و جماعتى كه از او فلسفهء طبيعى تعليم مىگرفتند . فيثاغورس و طالس ملطى و جماعتى كثير از طالبان فلسفه در يونان و مصر از پيروان فلسفهء طبيعى او بودند . فلسفهء او تا پيش از زمان سقراط در يونان شايع بود . سپس مردم از آن روى گردان شدند . از متأخران كه به فلسفه او گرويد يكى محمد بن زكرياى رازى بود . رازى در علم الاهى فرو نرفت و غرض ارسطو را در نيافت از اين رو انديشهاش پريشان است و آراى سخيف آورده و مذهبى خبيث برگرفته كه همان مذهب پورهون است . رازى گروهى از حكما را كه به مقصودشان راه نيافته و روششان را درك نكرده نكوهش كرده است . فرقهء پورهون را اصحاب لذت گويند زيرا اينان مىگفتند كه غرض از آموختن فلسفه لذتى است كه از معرفت آن براى نفس حاصل مىشود . و اين تا هنگامى است كه نفس همراه بدن است . زيرا نفس با معرفت فلسفه از عذاب جهل رهايى مىيابد . اين شبيه رأى ارسطو است و در نظر اينان نفس را پس از بدن بقايى نيست . أوِل مردوخ پسر بختنصر سه سال پادشاهى كرد . او بود كه يوياخين پسر يوياقيم را از زندان برهانيد و اكرام كرد . مدت سى و هفت سال يوياخين در زنجير بود . چون أوِل مردوخ كشته شد برادرش بلشصر به جاى او نشست . بلشصر « 143 » پسر بختنصر شصت سال پادشاهى كرد . ضيافتى بزرگ ترتيب داده بود كه در آن هزار تن از اكابر كشورش دعوت شده بودند . پادشاه در آن بزم شراب مىنوشيد . و در حالى كه جام سر مىكشيد فرمان داد تا ظرفهاى معبد پروردگار را كه پدرش از اورشليم آورده بود حاضر آوردند و خود و بزرگان كشورش در آنها شراب نوشيدند . در اين حال دستى ديد كه آشكار شد و در نور چراغ عبارتى كه خبر از عِقاب او مىداد بر ديوار بنوشت . بلشصر از آن نوشته بيمناك شد و حكماى بابل را فراخواند تا آن نوشته را بخوانند . همه از حل آن عاجز آمدند . پادشاه سخت خشمگين شد .