غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

56

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بطلميوس كلاوديوس ( قلوذى ) « 135 » در كتاب مجسطى « 136 » آورده است چيزى به ما نرسيده است . و بطلميوس چون در ميان آثار علماى يونانى در ارصاد كواكب چيز مورد اعتمادى نيافت جهت تصحيح حركات كواكب متحيره « 137 » به آثار نجومى كلدانيان روى آورد . بختنصّر پسر نبوفلسّر پيش از آنكه معبد پروردگار را به آتش كشد و اورشليم را ويران سازد نوزده سال پادشاهى كرده بود و پس از آن نيز بيست و چهار سال پادشاهى كرد . نام او به سريانى نبوخذ است يعنى « عطارد سخن مىگويد » « 138 » ، و از اين رو او را چنين مىناميدند كه در علوم و آرايى كه منسوب به عطارد است سخن مىگفت . در سال سوم پس از قلع و قمع يهود خوابى ديد كه سخت از آن بيمناك شد و علماى بابل را جهت تعبير آن فراخواند . گفتند پادشاه را حادثه‌اى سخت پيش مىآيد كه جز خدايان آسمان كه در ميان زمينيان قرار ندارند ، كس چارهء آن نتواند كرد . چون بختنصّر اين سخن بشنيد خشمناك شد و اريوخ رئيس نگهبانان خود را فراخواند و فرمان داد همه منجمان و جادوگران و افسون‌خوانان و اصحاب كهانت و فال را به قتل برساند . دانيال اريوخ را گفت : در كشتن حكيمان درنگ كن و مرا به شاه برسان . چون در برابر شاه قرار گرفت ، بختنصر پرسيد آيا مىتوانى مرا از تعبير خوابى كه ديده‌ام آگاه كنى ؟ دانيال گفت : خداى آسمان و زمين است كه از رازها آگاه است . و تو اى پادشاه در خواب بتى عظيم ديدى بس شكوهمند كه سرش از زر بود و سينه و بازوانش از سيم و شكم و زانوانش از مس و ساقهايش از آهن و پاهايش از سفال و آهن و نيز ديدى كه صخره‌اى خود به خود از كوه جدا شد ، درغلتيد و بر پاهاى آن بت رسيد و آنها را درهم فرو كوفت . اين است رؤياى تو . اما تعبير آن : تو خود به مثابهء همان سر زرين بت هستى كه خداوند پادشاهيى چنين عظيم ، همراه با جلالت و بزرگوارى به تو ارزانى داشته . پس از تو پادشاهى مىآيد كه در عزت فروتر از توست ، و سومى همانند مس است نسبت به سيم ، و چهارمى همانند آهن است نسبت به مس . او بسيارى از همسايگان خود را درهم خواهد شكست . اما پاها و انگشتان آن كه از