غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
53
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
صدقيا پسر يوشيا نام او مثنيا بود . بختنصر او را صدقيا ناميد . يازده سال فرمان راند « 132 » . سپس عصيان كرد و از پرداخت جزيه كه به بختنصر مىداد سر برتافت . بختنصر به اورشليم بازگشت و او را اسير كرد و فرزندانش را در پيش چشمش سربريد و چشمانش را كور كرد و به آشور برد و او را به جاى خر به خرآس بست . عمر او سى و دو سال بود . چون از دنيا رفت پيكرش را بيرون بارو افكندند تا طعمهء سگان شود . اين بار بختنصر به مصر و جزاير درياى روم رفت و شهرهاى بسيارى را ويران كرد و شهر صور را آتش زد و حيرم پادشاه آنجا را بكشت . چنان كه گفتهاند عمر او پانصد سال بود . بختنصر نبوزردن سردار خود را به اورشليم فرستاد . او با روى شهر را برافكند و معبد را آتش زد « 133 » . شمعون رئيس كاهنان را نزد اين سردار منزلتى بود . از او خواستار شد كه كتب وحى را نسوزاند . او نيز بپذيرفت . شمعون به اتفاق ارمياى نبى همه كتابها را گرد آورد و با دو لوح ناموس [ : قوانين ] و عصاى موسى و مجمرهء بخور و باقى آلات قدس در تابوت عهد نهاد و در چاهى افكند و تا كنون كس جاى آن را ندانسته است . ارمياى نبى نشست و براى اورشليم بيست سال مويه كرد . سپس به مصر رفت . قومى از يهود او را گرفتند و در چاهى حبس كردند و سپس بيرونش آورده سنگسار نمودند و در مصر به خاكش سپردند . اسكندر فرمان داد تا تابوت او را به اسكندريه بردند و در آنجا دفن كردند . حزقيال نبى از جملهء اسيرانى بود كه در بابل بودند . چون يهود را سرزنش مىكرد . او را كشتند . از سال چهارم پادشاهى سليمان كه بناى معبد پروردگار آغاز شد تا آنگاه كه به كلى خراب گرديد و به آتش بسوخت چهار صد و چهل و دو سال بود . اما بنابر رأى آنان كه مدت پادشاهى صدقيا را شصت و نه سال دانستهاند مدت آبادانى معبد پانصد سال بوده است .