غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

51

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در اين زمان در جزيرهء رودس زنى به نام سيبولا در حكمت شهره شد . و در جزيره سيسيل « 128 » ارخيلوخوس خطيب ملقب به غراب آوازه يافت و از هر سو طالبان اين فن نزد او آمدند تا از او خطابه بياموزند . از جملهء اين طالبان يكى جوانى يونانى بود به نام ثيسناس [ يا ثسياس ] . او به آموختن فن خطابه پرداخت و بر عهده گرفت كه مالى معين در عوض به استاد دهد . استاد نيز بپذيرفت و به تعليم او همت گماشت . چون شاگرد مهارت يافت خواست بر استاد غدر كند و آن قرار فسخ نمايد . استاد را گفت : اى استاد من ، حد خطابه چيست ؟ گفت تا آنجا كه بتوان در مناظره ديگرى را مجاب كرد . گفت : پس من بر سر آن اجرت با تو مناظره مىكنم . اگر تو را مجاب كردم كه آن پول را نپردازم ، نخواهم پرداخت و اگر نتوانستم تو را مجاب كنم كه آن پول را نپردازم ، باز هم به تو چيزى نخواهم داد ، زيرا از تو خطابه را آنچنان فرا نگرفته‌ام كه بتوانم كسى را در مناظره مجاب سازم . معلم گفت : من نيز با تو مناظره مىكنم ، اگر تو را مجاب ساختم كه بايد حق خود را از تو بستانم و آن را خواهم گرفت و اگر نتوانستم تو را مجاب كنم باز هم از تو خواهم گرفت ، زيرا چنان شاگردى تربيت كرده‌ام كه بر استاد خود در مناظره پيروز شده است . از اين رو گفته‌اند « بيضهء بد از آنِ كلاغ بد » يعنى شاگرد نابكار و معلم نابكار . يوشيا پسر امون او سى و يك سال پادشاهى كرد « 129 » . در هشت سالگى به پادشاهى نشست . پادشاهى نيك سيرت و نيك روش بود . حلقياى كاهن پدر ارمياى نبى را گفت كه به معبد پروردگار رود و آنجا را مرمت كند . حلقيا به هنگام مرمت سفر « ناموس » را بيافت و آن را بر يوشيا خواند . يوشيا بر سر غيرت آمد و بتان پدر را بشكست و خادمان بتها را بكشت و استخوان آنان را بر مذبح بسوزانيد و اين همان پيشگويى شمعى نبى بود در ايام سلطنت يوربعام پسر ناباط « 130 » . او بار ديگر عيد فصح را در اورشليم بر پاى داشت . در سال سى و يكم پادشاهىاش فرعون نخاوث ، يعنى لنگ ، به ساحل فرات نزديك شهر منبج آمد و قصد آن داشت كه با پادشاه آشور نبرد كند . يوشيا با سپاه خود به سوى او روان شد تا او را از عبور از فرات باز دارد . فرعون