غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

49

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بود اسير كرد و با خود ببرد . در سال هشتم پادشاهى او شلمنصر قومى از آشوريان را به شمرين فرستاد تا زمينهايش را شيار كنند . در اين حال درندگان بر آنان حمله مىكردند و همه را مىكشتند . شلمنصر را گفتند اينان از آن جهت بدين بلا گرفتار آمدند كه به سنت خداى اين زمين آگاه نبوده‌اند . او ، عوبدياى كاهن را فرستاد تا آنان را تورات بياموزد . چون تورات آموختند و به سنتهاى پروردگار عمل كردند درندگان از آزار رسانيدنشان باز ايستادند . از آن زمان مردم شمرين از كتابهاى الاهى جز تورات را نمىپذيرند . در سال دهم پادشاهى حزقيا سناخريب پادشاه آشور به ديار قدس لشكر كشيد و به دعاى حزقيا اورشليم رهايى يافت . چون حزقيا بيمار شد و خواست كه رخت از جهان بركشد سخت بگريست و مويه كرده گفت : آن بركتى كه خدا در ذريهء داود نهاده بود با مرگ من منقطع خواهد شد و مىبينم كه سلالهء پادشاهى ، پسر ايشى ، منقرض مىگردد . پس خدا پانزده سال ديگر بر عمر او بيفزود ، و صاحب فرزندى شد به نام مناشا ، يهود پيشگويى اشعيا را بر اين پسر حمل كردند كه گفته بود : اين دوشيزه آبستن شود و پسرى بزايد به نام عمنوئيل . گفتند اشعياى نبى زن حزقيا را از آن رو دوشيزه خوانده كه به هنگام اين پيشگويى ، او هنوز دوشيزه بوده . گويند كه چون سناخريب به سرزمين حزقيا آمد او را پيام داد كه به پروردگارت مغرور مباش هلاكت تو به دست من خواهد بود . حزقيا از اين پيام بيمناك شد و نزد اشعياى نبى كس فرستاد كه امروز روز بلاست ، خدايت را بخوان . خدا به اشعيا وحى كرد كه حزقيا را بگو : از سناخريب مترس ، من او را از همان راهى كه آمده است باز مىگردانم . پس خدا فرشته‌اى بفرستاد ، تا از لشكرگاه سناخريب صد و هشتاد و پنج هزار سپاهى را به قتل آوردند . سناخريب شكست خورده به آشور گريخت . در آنجا پسرانش او را در حالى كه در برابر بت خود به سجده درآمده بود ، كشتند . گويند كه اين سناخريب شهر طرسوس را از نو بساخت . حزقيا درياچه‌اى بيرون شهر اورشليم احداث كرد و به وسيله كانالهايى آب به آن كشيد و بر گرداگرد شهر خندق كند . چون فرستادهء سناخريب نزد حزقيا آمد حزقيا او را از هر چه در خانه‌اش بود آگاه ساخت . اين امر خدا را به خشم آورد و او را گفت : هر چه آشوريان در خانهء تو