غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

405

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

ندا دادند كه شاهزادگان ، اليناق و يارانش را كشته‌اند ، هر كس در هر جاى هست همان جا بماند و نترسد . بامداد از پى لشكر ارغون فرستادند و آنان را حاضر ساختند و سپاهى بزرگ فراهم آورده از پى احمد راندند . او را نزد مادرش يافتند . دستگيرش كردند و ببستند و همهء اردويش را تاراج كردند . چون ارغون و ديگر شاهزادگان رسيدند و همه متفق شدند كه ارغون را بر خود پادشاه سازند و او جانشين پدرش اباقا باشد و احمد عزل شود زيرا شايان پادشاهى نيست . سلطنت احمد در همان جا پايان يافت . اين واقعه در روز چهارشنبه يازدهم جمادى الاولاى سال 683 اتفاق افتاد . ارغون ايلخان چون ارغون به تخت پادشاهى نشست بيشتر امراى مسئول و بزرگانشان چنان تصميم گرفتند كه سلطان احمد را بكشند . ارغون مىگفت من با كشتن او موافق نيستم . مادر قونغرتاى و فرزندان او هستند كه مىدانند چه بايد بكنند . پس احمد همچنان در بند بود . پس از چند روز فرزندان قونغرتاى او را به انتقام خون پدرشان كشتند . اين واقعه در روز چهارشنبهء دوم ماه جمادى الآخر اتفاق افتاد . چون كار بر ارغون قرار گرفت هر يك از شاهزادگان را به سردارى يكى از لشكرها قرار داد . پيش از آنكه به سلطنت نشيند او را گفته بودند كه صاحبديوان [ شمس الدين جوينى ] در قتل پدرت اباقا دست داشته و او را زهر داده است . ارغون كس فرستاد و صاحبديوان را از سلطان احمد طلب داشت سلطان احمد از تسليم صاحبديوان به ارغون امتناع كرد و اين امر اين يقين را براى ارغون حاصل آورد كه سلطان احمد نيز با قتل پدرش موافق بوده است . چون پادشاهى ارغون استوار شد شمس الدين صاحبديوان به كوههاى اهواز گريخت و به طايفه‌اى از كردان كه آنان را لر گويند پناه برد . رئيس اين طايفه يوسف شاه نام داشت . چون يوسف شاه به اطاعت ارغون درآمد ارغون او را به خوبى پذيرا شد و اكرام تمام كرد زيرا پذيرفت كه صاحبديوان را به اطاعت ارغون ملزم سازد . چنين نيز كرد و صاحبديوان را نزد ارغون آورد . چون بيامد اموالى بسيار تقديم كرد ، قريب به صد تومان « 719 » زر . سپس از او خواستند كه جان خود به مالى كه تقديم كند باز خرد تا خونش ريخته نشود . صاحبديوان مهلت خواست تا املاك خود را بفروشد و آنچه بايد ، قرض كند و