غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
403
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خداوند سلطان را سرزمينهاى بسيار عنايت كرده آن سان كه به آب و زمين ديگرانش نيازى نيست . اگر اين معنى مورد قبول افتد ديگر سخنى نيست و مقصود بحاصل آمده است ، و چند مسئلهء ديگر است كه اگر در آنها هم توافق حاصل شود كار مصافات و مصداقت به تمام است . « براستى چه بسا آدمى دوست را در جايى بيابد كه پدر و برادر و خويشاوند را نيابد . استحكام دين محمدى جز به مظاهرت صحابه صورت نمىبست . اگر آن طرف نيز آهنگ اتحاد و دوستى و حسن اعتقاد و سركوبى اعدا و اضداد دارد و در اين مضمار بر كسانى متكى مىشود كه اهل يارى و مددكارى هستند به نتيجه رسيده است . « همچنين سخن در اين بود كه شما را چشم طمع به آب و خاك ما نيست بنابر اين نيازى به فرستادن كسانى كه سبب آزار مسلمانان مىشوند نخواهد بود . پاسخ اين است كه چگونه مىتوان به چنين ادعايى تن در داد و حال آنكه قونغرتاى اكنون در بلاد روم است و روم در دست شماست و خراج آن را گرد مىآوريد ، او بسى خونها در آن حدود مىريزد و بسى كسان اسير مىگرداند و به بردگى مىفروشد . و باز بنابر آن شد كه اگر بخواهيم اين غارتها و اين حمله و هجومها پايان گيرد بايد جايى معين شود كه رسولان دو طرف در آنجا گرد آيند و به گفتگو پردازند . ما منتظر چنين روزى هستيم . خداست كه ما را به اصلاح حال امت موفق مىدارد و اوست كه قادر بر هر خير و نعمتى است ، ان شاء الله . در آغاز ماه رمضان المعظم سال 681 كتابت شد . » [ 1 ] در اين تاريخ سلطان احمد را گفتند كه برادرش قونغرتاى را با ارغون پسر اباقا گفتگوهايى بوده و ايشان آهنگ قتل او دارند . سلطان احمد بترسيد و به شتاب كس فرستاد تا قونغرتاى را بكشند . چون خبر به ارغون رسيد كه عمويش قونغرتاى را كشتهاند غمگين شد و با سلطان احمد دل ديگرگون كرد . چون سلطان احمد پىبرد كه ارغون با او دل بد كرده است لشكرى بزرگ به سردارى يكى از امراى مغول به نام اليناق به سوى او فرستاد . در اين ايام ارغون در خراسان بود . چون لشكر
--> [ 1 - ) ] اين نامه در متن بسيار مغلوط و مغشوش است . آنچه نوشته شد چيزى است كه مترجم از آن استنباط كرده است . البته تصحيح متن هم ميّسر نيست . - مترجم .