غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
396
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
حمص رفتند و خلق بسيارى از آنان را كشتند . آنان همچنان پيروزمند پيش مىرفتند كه ناگاه خبر شنيدند يارانشان روى به گريز نهادهاند . در اين حال بازگشتند . به هنگام بازگشت با جماعتى از سپاه مصر برخورد كردند كه از پى ياران فرارى خود مىرفتند . بار ديگر ميانشان نبرد درگرفت و از دو سو بسيارى به قتل رسيدند . مغولان با اموال بسيار و اسبان و سلاحهايى كه غارت كرده بودند بازگشتند . چون مونككاتمور به بلاد جزيره رسيد ، وقتى از حمام بيرون مىآمد يكى از شرابداران را واداشته بودند كه زهر در شرابش كند . چون نوشيد و حال خود دگرگون ديد به سوى نصيبين راند ، و بمرد . مردم جزيره كه از حادثه آگاه شدند سخت بترسيدند ، و صفىّ قرقوبى را گرفتند و دست بسته در بازارهاى جزيره بگردانيدند ، سپس به قتل رسانيدند . اباقا ايلخان به سوى بغداد راند و از آنجا به همدان رفت . در روز عيد بزرگ مسيحيان به كليسا رفت و با مسيحيان در مراسم عيد شركت كرد ، و روز دوشنبهء پس از عيد مردى ايرانى ، بهنام نام ، دعوتى عظيم براى او در خانهء خويش برپاى داشت . در شب سهشنبه حالش دگرگون شد و اشباح و خيالاتى در هوا مىديد . در روز چهارشنبه اول نيسان آن سال ، برابر با بيستم ذو القعده ، از اين جهان برفت « 713 » . مرگ مونككاتمور روز يكشنبهء شانزدهم محرم در ديار جزيره بود . سلطان احمد چون اباقا ايلخان بمرد ، فرزندان و امرا به سگالش نشستند و گفتند احمد پسر هولاكو از قوتاى خاتون ، تدبير امور مملكت را شايسته است و او سزاوار پادشاهى است ، كه بعد از اباقاكس به اهليت او نيست . سلطان احمد در روز يكشنبهء بيست و يكم حزيران آن سال يعنى سال 681 بر تخت نشست « 714 » احمد مردى با كفايت و درايت و كريم بود . از خزاين اموال بسيار بيرون آورد و بر شاهزادگان و امرا و سپاهيان پخش كرد ، و مغول و ديگر امم باقيه بخصوص بزرگان مسيحى را به احسان و شفقت خويش بنواخت . رسولانى نزد سلطان مصر فرستاد تا ميانشان صلح برقرار شود . و نامهاى فرستاد كه مضمون آن اين است : « به نيروى خداى تعالى و اقبال قاآن . فرمان احمد . اما بعد ، همانا خداى تعالى