غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

388

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خواب مستى برخاستند و شمس الدين را نيافتند پنداشتند كه او خود پيشى گرفته و به موصل نزد الملك الصالح رفته است . چون آمدند و او را از قضايا بياگاهانيدند ، سخت در وحشت و اضطراب افتاد و گفت : از اين ايمن نتوان بود كه ابن يونس مغول را از قضيه آگاه سازد و آنان بر سر ما لشكر كشند . پس خود و جماعتى از امرا و فرزندان آماده شدند و هر چه را مىتوانستند با خود برداشتند و در روز جمعه ، يك روز پس از عزيمت ابن يونس و مسيحيان به اربل ، نماز جمعه را خوانده از شهر خارج شدند تا به سوى شام روند . اما تصميم ديگرگون كرد و بر آن شد كه نخست به سرزمين نينوا رود و اكابر مسيحيان را فرا خواند و اموالشان را بستاند و آنان را بكشد ، سپس به شام رود . چون از موصل بيرون آمد ميان امرايش اختلاف افتاد . گروهى با او رفتند و گروهى به موصل بازگشتند . رئيس آنان كه به موصل باز آمدند علم الدين سنجر بود . چون به موصل رسيدند زن الملك الصالح ، به نام تركان خوارزمى ، در شهر بود . اين زن با شوى خود نرفته بود . در موصل شحنه‌اى بود به نام ياسان . اينان و اتباعشان همدست شدند و دروازه‌هاى موصل را به رويشان بستند و آنان امكان دخول نيافتند . در خارج شهر فرود آمدند و چند روزى پيكارى كردند . در اين احوال در شهر مردى بود به نام محيى الدين بن زبلاق از دبيران دار الانشاء سلطان بدر الدين . او با جماعتى از مردم شهر متحد شدند و عليه تركان خاتون و شحنه‌ها قيام كردند و دروازه‌ها را گشودند . چون علم الدين و جماعتش به شهر داخل شدند ياسان شحنه و تركان و اتباعشان گريختند و در قلعهء موصل تحصن اختيار كردند . مردم موصل عليه مسيحيان [ شهر ] بشوريدند و اموالشان را تاراج كردند و هر كس كه به دستشان افتاد كشتند مگر آنهايى كه به دين اسلام درآمدند . اما كردان كوهستان ، الملك الصالح با آنان قرار گذاشته بود كه مصمم شوند و جماعات خود را گرد آورند و به نينوا روند . روز شنبهء پس از همان جمعه كه الملك الصالح از شهر خارج شده بود ، اينان به شهر نينوا سرازير شدند و مسيحيانى را كه در شهر مانده بودند تاراج كردند و كشتند . و به اسيرى گرفتند . در همين احوال - كه چند روز از ماه ايار آن سال گذشته بود - خبر رسيد كه سپاهيان مغول از سوى جزيره مىآيند . امير علم الدين سنجر با يارانش